مىشود ، تا آنكه در حسّ ؛ در آغاز اجسام محسوس - به خاصيت حركات قدسى از حيث انتظام و تناسب و دوام مانند عرش - ظاهر مىگردد ، سپس حركات آنها ( تجليات اسمائى ) - از آن جهت كه حركاتاند - و به آنچه كه از فزونى تجليات پيشين دربردارند ، حرارتهاى تجليات ديگرى را پديد مىآورند كه آنها حركات فرود آينده متناسب ديگرى را به حسب سريان آنها و حال قوابل آنها كه گاهى دورى ( گردشى ) و ديگرگاه مستقيم و راستاند پديد مىآورند ، تا آنكه انواع عناصر با تمام كلّيّاتشان سپس به حسب زمينه سازىها با تمام جزئياتشان تعيّن مىپذيرد ، پس اثربخش در همه ، حقيقت تجلى حبّى است ، اگرچه به حسب مراتب و مظاهر مختلفاند .
665 / 4 با اين مقدمات روشن شد كه مؤثر در حركت كرسى ؛ حركت عرش ظاهرى است نه مطلق حركت ، براى اينكه استناد دادن اثر به آنچه كه مناسبش است و حركت - در آنچه كه گذشت - بر تعيّن عرش ؛ غيبى اسمائى و يا روحانى عقلى و يا مثالى ذهنى است و مراتب آنها به واسطهء حركت حسّى در عرش تمامى مىيابد و چهارگانه « 1 » مىشود و مراتب ظهور و اصول شكلها تمامى مىپذيرد ، به اين ؛ استوا و استيلاى رحمانى كه رازش پنهان نيست حصول پيدا مىكند . سپس ( گوييم : ) تمام ظهور و استيلاى تمام مراتب وجود و استقرار حركت سرّ وجود بستگى به استيفا و فراگيرى مرتبهء حس كه آخرين مراتب است و در آن كمال جلا و استجلا حصول پيدا مىكند دارد ، و اساس و مبناى تمام اينها بر اين است كه تمامى موجودات ممكنى صورت تجليات الهى و نسبتهاى اسمائىاند .
666 / 4 اگر گويى : در اين مسأله وجوهى چند از اشكال است :
667 / 4 نخست اينكه : دائمىها از اسماء و عقول و مثل چگونه در حركات حادث و نو اثر مىگذارند ، در حالى كه پيش از اين در اصول گفته شد كه شئى در ضد خودش اثر نمىگذارد ؟
668 / 4 دوم اين كه : چگونه حركت گردشى دائمى عرشى در حركات عنصرى مستقيم و منقطع اثر مىگذارد ، در حالى كه بين آن دو از جهاتى چند تضاد است ؟
هامش
( 1 ) - سه حركتش غيبى اسمائى و روحانى عقلى و مثالى ذهنى است و چهارمين حركت حسّى است . م