آن قرار گرفت ، در پى آن گرمى تجليات پىدرپى بر آن گمارده شد و در نتيجه تبخير شد و جوهر آب به صورت هوا درآمد ، پس از آن بخارى ابر مانند كه داراى احاطهء احدى جمعى بود بالا رفت و متصل به نور تجلى بسيط و متجلى محيط شد ، در اين وقت فلكى محيط و وحدانى بسيط گشت و نور رحمان را - كه به رحمت وجود و دهش بر آن مستولى بود - جذب نمود و از آن فلك اعظم پديد آمد كه در بالاترين مرتبهء آن فلك عرش قرار دارد و به نام فلك الافلاك ناميده مىشود ، و آن اطلس وحدانى و جوهر ابدى و محل استيلاى رحمانى بر طبيعت احديت جمعى بين حقايق چهارگانه كه اين پنجمىاش است مىباشد ، و اين پيش از وجود تنافر و تنافى ( از هم رميدگى و دورى داشتن ) بوده است ، و احاطهء آن از احاطهء مستولى بر آن - يعنى نفس رحمان - است ، پس كلمه در عرش ؛ از نفس رحمان يكى بيش نيست و آن عبارت از امر الهى براى ايجاد كاينات و موجودات مىباشد .
612 / 4 سپس ( جندى ) گويد : در درون فلك عرش فلك كرسى است كه مانند حلقه ( انگشترى ) است كه در بيابانى افتاده باشد ، و از اين كرسى است كه كلمه تقسيم به حكم و خبر مىشود ، و آن نسبت به دو قدم كه در خبر آمده ؛ مانند عرش است براى استوا و استيلاى رحمان ، و آن داراى فرشتگانى است كه قائم بداناند و جز « رب » تعالى چيزى نمىدانند . و پس از « رب » اسم « غنى » به واسطهء تجلّيش توجه كرد و فلك الافلاك كه همان اطلس است پديد آمد ، و برآمدگى آن زير گودى فلك كرسى و طبيعت است ، و به واسطهء همانندى اجزايش حركت آن را نه آغازى دانسته مىشود و نه انجامى ، و به واسطهء وجود اين فلك زمان پيدا مىشود .
613 / 4 سپس اسم « مقدّر » براى ايجاد فلك بروج توجه كرد ، و اين به آن جهت است كه چون فلك عرش - با آنچه كه در درونش از كرسى و فلك الافلاك است - جوهرى يكتا و نورانى را به گردش درآورد و تجليات بر باقى جواهر گداخته شدهء آبى ادامه پيدا كرد و آن را خالص و نورى - مانند اول - بالا برد ، و از اين ؛ فلك كلى محيط وحدانى بالا رفت كه در آن همه چيز هست ، و در آن حقيقت الحقايق كونى كه داخل در جوهر اصلى ، يعنى جسم كل است - از مناسبات و غير اينها - مىباشد .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٨٩