مىبخشد - نمىدهند ، جز آنكه آنها داراى روحانيتى لطيف در فلك اطلس - كه سقف بهشت است - هستند كه به آنها كلام - يعنى حروف فعلى ( و يا فكرى ) - بر اهل بهشت باقى مىماند .
605 / 4 اما حروف لفظى ؛ براى آنان از نفس همين فلك است كه درآنند ، ولى خيلى شيرين و لطيفتر از اين كلام معمولى است ، چون آنها - آنجا - به واسطهء روحانيت خالص انجام مىگيرد ؛ مانند شكل ما در بهشت بر بهترين و معتدلترين نشأه ، پس استعداد نيك و فيض روحانى نتيجهاى كه مناسب آن ( نشأه ) است مىبخشد ، و از اين فلك ؛ رودخانهها و نسيمها و درختها و حور و كاخها و پسركان و خوردن و آشاميدن و نكاح و انتقالها از حالى به حالى - بر اهل طبيعت - در بهشت جارى است ، جز اينكه امر ؛ در عين حاملان و قابلان - براى حفظ اعتدال - ثابت است و هيچگاه دگرگونى نمىپذيرند ، ولى صور و حالات و شكلها و مزهها و جامهها و نكاحها و اعراض بر آنان دگرگونى مىپذيرد .
606 / 4 اين چيزى بود كه از كلام شيخ اكبر رضى الله عنه - در صفت فلكهاى چهارگانهء دائمى ( از كتاب عقلة المستوفز ) - بيان داشتيم .
607 / 4 اگر گويى : عبارات حضرت شيخ قدس سره در كتاب مفتاح الغيب و تفسير و فكوك و شرح حديث و غير اينها مشعر به اين است كه فلك ثابت دايم عرش و كرسى است و بهشت بين آن دو مىباشد ، يعنى موافق آنچه كه در حديث آمده : سقف بهشت عرش رحمان است و گودى كرسى و آنچه تحت آن است طبقات دوزخ است ، و اين كه جرم و جسم كرسى عبارت از اعراف است ، پس مطابقت بين اين و آنچه كه شيخ اكبر رضى الله عنه در اينجا و در فصوص و غير اينها بيان داشته كه افلاك اوّلين ثابت دايم چهاراند چگونه است ؟
608 / 4 گويم : همانطور كه ظاهر لفظ حضرت شيخ قدس سره دو فلك است - نه غير اين - همينطور ظاهر لفظ شيخ اكبر رضى الله عنه هم اين است كه آنها فلكهاى چهارگانهء از هم جدا و اجسام ضد يكديگراند ، از اينروى گفت : معرفت و شناخت آنها جز به واسطهء كشف و يا خبر درست ( نبوى ) امكانپذير نيست و از راه رصد آگاهى بر آنها ممكن نيست ، و همينطور بيان شارح ( فصوص ) جندى - در تعيين عرش و كرسى - مشعر بر اين مطلب است كه گفته : آنها چهار فلك از هم جدا و اجسام ضد يكديگراند ، ولى شارح ( قصيدهء تائيهء فارضيه )
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 487
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٨٧