فرغانى در ديباچهء شرح قصيده گفته : هر يك از عرش و كرسى گاهى صورت مثالى آنها به حكم مرتبهاى كه هيئت و شكل در آن آشكار شده اعتبار مىشود ، لذا آن دو به نام عرش و كرسى ناميده مىشوند ، و گاه ديگر صورت جسمانى آنها كه مركب از درازا و پهنا و ژرفايى است اعتبار مىشود ، از اينروى عرش به اعتبار اينها فلك الافلاك و فلك اطلس و محدّد ناميده مىشود ، و به اعتبار اينها كرسى ؛ فلك كواكب و فلك منازل ناميده مىشود .
609 / 4 اين چيزى است كه موافق بيان هر دو شيخ بزرگوار است و مشخص مىنمايد كه حضرت شيخ قدس سره - همانگونه كه روشش است - تصريح بر حقيقت حال كرده و به حسب دو اعتبار يك چيز در سخن ؛ تفصيل نداده است ، و بدان اشاره كرده كه كلام شيخ اكبر رضى الله عنه در نهايت بازگشت به اين سخن دارد ، و اين بدان جهت است كه گفتهاند چون فرغانى ديباچه كتاب شرح قصيدهء خود را بر حضرت شيخ قدس سره عرضه كرد ؛ آن را تصديق نمود و فصلى بدان الحاق كرد كه گوياى تعريف و تمجيد آن بود ، و اين چيزى است كه در اين تطبيق دستآويزى بدان درست است . و خداوند داناى به مقاصد خود و مقاصد اهل تحقيق است و بس .
610 / 4 سپس ( گوييم : ) به واسطهء اشتمال كلام هر يك از شارحان در تعيّن آن دو ( عرش و كرسى ) بر علومى فراوان و رازهايى بزرگ ، اين چنين ديديم كه آنها را - به صورت انتخاب - نقل كنيم .
611 / 4 اما سخن شيخ جندى ( در شرح فصوص ) اين است : طبيعتى كه براى صور طبيعى قوهء فعال است ؛ ظاهر الهيّت است و الهيّت باطن و هويّت آن است ، و آن احديت جمع حقايق فعلى وجوبى است و خداوند فاعل تمامى افعال است ، پس اوّلين صورتى كه در مادهء « عمائى » كونى پديدار گشت طبيعت واحدى بود كه جامع قواى فعال و مواد منفعل - در احديت جمع ذاتى آن - بود ، و به اين مطلب - صلى الله عليه و آله - اشاره كرده و فرموده : اولين چيزى كه خداوند آفريد « درّه » بود ، و آن عبارت از حقيقت جسم كلى - بر يكى از دو معنى خودش - مىباشد ، لذا تجليات اسمائى و انوار ربانى پرتو و اشّعات خود را بر آن تابيدند ؛ لذا - از جهت حيا و آزرم - گداخته شد و به صورت آبى درآمد ، در اين وقت عرش حيات بر
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 488
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٨٨