مىشود درست نيست ، براى احتمال اينكه جوهر بودن از لوازم خاص آن است كه اختصاص به ماهيتش دارد نه افرادش ، به ويژه آنكه اگر اعيان توهم شدهء افراد آن ؛ نسبتها و اعتبارات آن باشند ، و اينكه جوهر ؛ جنس براى هر جوهرى - حتى خودش - و براى فصول انواعش نيست ، بلكه فقط براى جواهر پنجگانه جنس است .
527 / 4 و از آن جمله اينكه : اگر ( وجود مطلق ) واجب باشد ؛ در اين صورت پديد آورندهء هيچيك از ممكنات نمىباشد ، براى اين كه پديد آورندهء چيزى حمل بر آن چيز نمىشود ؛ در حالى كه مطلق حمل بر مقيد است .
528 / 4 جوابش اينكه : عدم اجتماع حمل و عدم حمل در مطلق به دو اعتبار درست نيست ، براى اينكه حيوان به اعتبار اينكه جزء مادهاى است كه بالذات مقوّم ( انسان ) است ؛ حملش بر انسان ممتنع است ، ولى به اعتبار دومى بر او حمل مىشود ، پس چرا جايز نباشد كه وجود مطلق به اين اعتبار كه فاعل وجود مقيد است حملش بر آن ممتنع باشد و به اعتبار اطلاقش حمل او بر آن ( مقيد ) درست باشد ؟
529 / 4 ما در اثبات دو مثل ( عقلى و معلّق ) سخن را به درازا كشانيديم و آنچه از عقليات كه در رديف آن بود با هر دو وجه آورديم ؛ چون اين مطلب اصل علم تحقيق است و دستور بدان داده شده تا بين شرع و عقل مطابقت و توافق حاصل آيد ، از اين جهت نياز فراوان به پيوند دادن خردهاى محجوبان - براى دفع اوهام ستيزهجويان - دارد .
530 / 4 سپس گوييم : يكى از مراتب نكاح از وجهى و به اعتبارى به مرتبهء هيولاى كلى و معقوليت مرتبهء هباء - كه محل مرتبهء طبيعت است - منتهى مىگردد ، و آن مرتبهاى است كه در آن ارواح نورى - از آن جهت كه نورىاند - تولد پيدا مىكنند ، براى اين كه متعين در مرتبهء طبيعت و پس از حصول آن ، صور است - خواه مثالى باشد و خواه حسّى - و اين به واسطهء ارواح نورى است .
531 / 4 و ما از آن جهت گفتيم از وجهى كه اوّليّت نكاح كه مولّد ( پديد آورنده ) ارواح است به اعتبار توليد كونى مىباشد ، اما به اعتبار مطلق توليد ؛ شأن نكاح ؛ خاص اسماء ذاتى است كه مولّد وجود عام و نفس رحمانى است كه ام الكتاب و گنجينهء جامع اسماء و اكوان موجودات است .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٦٥