از پريشانگويى ايشان ظاهر و روشن است اينكه : وجوب وجود اقتضاى وجوب ماهيت موصوف را به طريق اولى مىكند .
514 / 4 و از آن جمله اينكه : وجوب وجود مطلق ؛ اگر از آن جهت كه وجود ( براى خودش ) است نباشد ؛ وجود براى غير خودش بوده و در اين صورت ممكن است ، و اگر از آن جهت كه وجود است باشد ؛ هر وجودى - اگرچه ممكن است - واجب مىباشد و اين خلاف فرض است .
515 / 4 جوابش اينكه : وجوب وجود مطلق به ذات خودش است نه از غير خودش و نه از آن جهت كه وجود است ، چون پيش از اين گفته شد : وجود مطابق با كنه حقيقت خود نيست ، زيرا خدا به خاطر ما مىگذرد ؛ با اينكه از وجود مطلق غفلت داريم - و برعكس - يا اينكه گوييم : ماهيت چيزى را لازم مىآورد كه هيچ يك از مفردات كلى آن واحديت ذاتى و ازلى و عدم جعل و غير اينها را لازم نمىآورد ، و مبناى آن نتيجه نداشتن شكل اول و مهمله بودن كبر است ، و اين جوابى است كه سلمينى در آن متفرد است .
516 / 4 و از آن جمله اينكه : اگر حقيقت واجب همان وجود مطلق باشد - و آن به كنهش اوّلى التصور است - تصور خداوند سبحان به كنهش بديهى است و اين خلاف اجماع است .
517 / 4 جوابش اينكه : تصور او به كنه بديهى نيست و آنچه در اينباره بيان داشتهاند تمام نيست ، بلكه آنچه كه آشكارترين چيز است تصديق او است از جانب موجودات ، و اين موجب تصور كنه همه جوانب نمىباشد ، براى اينكه هر صورت عقلى و يا ذهنى و يا حسّى مقيد است ، و از تصور مقيد ؛ تصور مطلق را بكنه آن غير لازم است - مگر آنكه ذاتى باشد - و ذاتى موجودات - به اصطلاح منطقى - معروض وجودى است كه آن در واقع نسبتها و جهات آن است - نه غير اين - .
518 / 4 و اما بر ذوق تحقيق : ذات موجود ( در تمام عوالم وجود ) او است و خلق نسبتهاى او ، و ديدگان بشرى او را از نسبتهايش - به واسطه نارسايى ديدگان - امتياز نمىدهند ، بلكه جز نسبت جامع بين نور و ظلمت درك نمىشود ، با اينكه اجماع ممنوع
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 463
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٦٣