منسوب به دو مظهر حيات و علم - از اركان هباء - كه گرمى و سردى است مىباشد و انفعال منسوب به دو مظهر : اراده و قدرت ( از اركان هباء ) كه ترى و خشكى است مىباشد ، و چون بين آن دو امتزاجى لطيف و سبك حاصل شد ؛ نام طبيعت نتيجهء آن امتزاج مىباشد ، سپس طبيعت به حكم محلّش كه عالم مثال است انبساط و گسترشى تمام و وحدانى يافت و به نزديكترين صورت به وحدت و بساطت كه استداره و چرخش است صورت پذيرفت ، در اين حال اسم « بارى » صورت عرش را كه به تمام عالم صور و ملك احاطه دارد تعين بخشيد .
439 / 4 بدان كه تو براى تصور عالم مثال مطلق و تعين آن و نسبت مثال مقيد بدان ؛ نياز به تحقيقى دارى كه حضرت شيخ قدس سره بيان داشته و در آن فوايدى نهفته است ، چون از آن قاعدهء راست بودن خواب و قاعدهء نياز آن به تعبير و عدم نياز آن ؛ و قاعدهء سرعت و كندى وقوع حكم آنها منشعب مىشود ، و حضرت شيخ قدس سره چون خواست بيان آن را در فك فصّ يوسفى كند ؛ برايش مقدماتى چند آماده ساخت :
440 / 4 مقدمهء اول اينكه : نور محض و خالص مغاير وجود حقى كه در مقابلش عدم و ظلمت است نمىباشد ، زيرا وجود داراى نوريت است .
441 / 4 مقدمهء دوم اينكه : ممكن از يكى از دو جهتش كه سوى عدم دارد توصيف به ظلمت مىشود و به وجود ؛ نورياب مىشود و ظاهر مىگردد ، پس هر نقصى كه هست ؛ آن از احكام نسبت عدمى او است و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله اشاره به اين مطلب دارد كه فرمود : خداوند خلق را در ظلمت آفريد و سپس از نور خودش بر آنان تابيد ، پس خلق به معنى تقدير پيشين بر ايجاد است و تابش نور كنايه از افاضه و بخشش وجود است .
442 / 4 مقدمهء سوم اينكه : نور ( حقيقتى است كه همه چيز ) بدان ادراك مىشود و خود قابل ادراك نيست ، و شرف و برترى او اوّل بودن است ، چون او است كه سبب هر آشكارى است ، و ظلمت ادراك مىشود و ادراك بدان حاصل نمىشود ، و شرف و برترى آن اين كه ادراك نور حقيقى غير ممكن است و جز با اتصالش بدان امكانپذير نمىگردد . و ضياء ادراك مىشود و ادراك هم بدان حاصل مىشود ، و شرف و برترى آن جمع بين دو امر ( نور حقيقى و ظلمت ) و لازم بودن اين ( ضياء ) دارا بودن هر دو شرف است .
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٤٣