غيب حقيقى آشكار شد ؛ عين تعيّن و تجلى اول وحدانى مجمل بود ، و مفاتيح الغيب و اعتبارات واحديت مانند تفصيل نسبى - بدون غيريّت و بيگانگى بين آن دو - بود ، و به صورت تفصيل حقيقى علمى و وجودى نسبى اسمائى ظاهر ؛ و به صورت اجمال حقيقى وجودى و نسبى علمى در تعين دوم آشكار شد « 1 » ، و از حيثيت اجمال تفصيل نسبى كه در تعيّن اول داشت عين اين نفس گشت ، و اركان تعين دوم كه عبارت از اصول هفتگانه اسمائى واقع در مركز آن است ؛ به واسطهء آنچه از آن در مرتبهء « عمايى » و جانب آن تا بىنهايت كثرت كه منشعب مىشود ؛ اجناس و انواع و فصولى تفصيلى حقيقى - نه نسبى - براى اين اجمالاند .
433 / 4 و اين اجمال و تفصيل نسبت به موجد و پديد آورندهء عالم ؛ علمى و وجودى است و نسبت به فهم ممكنات و شهودشان علمى و غير وجودى است ، و اين تعيّن دوّم با همهء آنچه از اجمال و تفصيل كه دربردارد ؛ نسبت به مراتب كونى و اهالى آنها غيب و باطن است و صورتى براى تعيّن اول مىباشد و اركان آن مظاهر مفاتيح غيباند و تفصيل حقيقى آن مظهر تفصيل نسبى آنها است .
434 / 4 سپس گوييم : نفس رحمانى از آن جهت كه نور است در تعيّن دوم داراى دو حكم مىباشد : مفيض ( افاضه كننده ) بودنش است با اختيار ، و اين كه اثرش - به حكم مشيت او - مفاض ( افاضه شونده ) است ،
وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً
، يعنى : اگر مىخواست آن را ( نور خورشيد را ) ساكن قرار مىداد ( 45 - فرقان ) و چون خواست ، سايهء نورش را به حكم حبّ اصلى و توجهات و اجتماعات اسمائى امتداد و گسترش داد ، پس از آن اثرى در مرتبهء ارواحى كه نسبتشان به غيب شديدتر است - يعنى از جهت مرتبهء وجوب - ظاهر شد ، همچنان كه مرتبهء اجسام نسبتشان به شهادت - يعنى از حيث مرتبهء علمى و يا بگو امكانى - شديدتر است و اين اثر عين قلم اعلا مىباشد . پس وجودش مجملى براى تفصيل نسبى وجودى است كه در تعيّن دوم مىباشد .
435 / 4 سپس از غيب اجمال قلم اثرى به صورت لوح محفوظ و تفصيل - با وجوه و
هامش
( 1 ) - اين همان علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است . م