اركانش و آنچه از كلمات فعلى و قولى و صور روحانى ملكى و غير آنها از ملكوت و باطن هر چيزى كه دربردارد - آشكار شد .
436 / 4 پس از آن اثرى از اين نفس افاضه شده از باطن لوح - از جهت وجه چهارمى كه وجه تنزّلش است - به صورت هبائى كه خود ماده و اصل پذيراى تمام صور طبيعى و عنصرى و معدنى است و مشتمل بر هر جوهر فردى ؛ به صورتى ديگر آشكار و ظاهر شد ، و آن ( هباء ) به اعتبار جمعيّت و اشتمالش بر اركان چهارگانه كه عبارت از گرمى و سردى و ترى و خشكى است بسيط مىباشد نه مركب ؛ لذا اوّلين مظهر مجمل ، براى اين وجه چهارمى لوحى گشت ، و اركان بسيط آن مظاهر اركان معنوى وىاند كه نسبت به تعين دوم دارند و آنها :
حيات و علم و اراده و قدرت هستند .
437 / 4 زيرا حرارت و گرمى غريزى خصوصىترين لوازم حيوان ( داراى حيات ) است ، و كمال اثر علم جز به « برد اليقين » توصيف نمىگردد ، و ميلان ( رفتن ) كه صورتش سيلان است از لوازم اراده است ، و قهر و غلبه كه داراى يبوست و خشكى است از لوازم قدرت است ، لذا اثر هر ركنى از اركان معنوى در هر ركنى از آنها غلبه كرد ، پس هباء مجمل تفصيل ملكوت و باطن هر چيز است و اركان آن تفصيل اجمال آن ، و به واسطهء جمعيت اين هباء حكم وحدت مرتبهء وجوبى آشكار مىشود ، يعنى به واسطهء انتسابش به مظهريت لوح ؛ كه حكم آن مرتبه بر آن غالب است ، و نيز حكم كثرت امكانى - و يا بگو علمى - آشكار مىشود ، يعنى به واسطهء فزونى احكام تنزّل و آميزش به قابليت ظهور با غليظترين صور تركيب و لطيفترين آنها ، از اين جهت آن را ( هباء را ) با مرتبهء « عمايى » مناسبت است ، و محل پديد آمدنش مرتبهاى از مراتب علمى است كه نسبتش به جانب وجوب و امكان برابر است .
438 / 4 و آن مرتبه به نام عالم مثال و خيال منفصل ناميده شده كه نسبتش به غيب عالم ارواح و محل بودن بساطت صور آنها ؛ و به شهادت عالم حسّ و محلّ بودن تركيب صور آنها برابر است . براى اينكه بر حيات و علم حكم وحدت و اجمال غالب است ، يعنى به واسطهء موقوف نبودن تحقق و ثبوت آنها بر كثرت و تفصيل ، و بر اراده و قدرت اثر كثرت و تفصيل غالب است ، يعنى به واسطهء موقوف بودن تعيّن آن دو بر حكم تميّز و جدايى ، گويى فعل
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٤٢