قيامت بنويس ؛ مجمل گرفته است و به اين جهت قلم اعلا ناميده مىشود ، و اين جهت آن ؛ عبارت از نفس محمدى است كه بدان اشاره كرده ( ص ) و فرموده : سوگند به آن كسى كه نفس محمد به دست او است .
379 / 4 سوم : حامل بودنش مر حكم تجلى اوّل را و منسوب بودنش به مظهريت آن در نفس خود ، از اين جهت ؛ عبارت است از حقيقت روح اعظم محمدى صلى الله عليه و آله و نور او - به اعتبارى - .
380 / 4 اما لوح محفوظ داراى شش وجه معنوى كلى مىباشد :
381 / 4 نخست : هيئتى اجتماعى ؛ از شعاع نور افاضه شده و مضاف ؛ و نيز از احكام ماهيات متعلق اين احكام به عالم ارواح بودن است كه اين هيئت حاوى دو دسته از كلمات فعلى و قولى مفصل است ؛ بهگونهاى كه هيچ چيزى كه در وجود وارد مىشود ؛ تا پايان قيامت از آن خالى نيست ، و به اين اعتبار - كل شئى - در بيان الهى ناميده شده و فرموده :
وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
، يعنى : و براى او ( موسى ) در آن لوحها از هر چيزى ( كل شئى ) ثبت كرده بوديم ( 145 - اعراف ) .
382 / 4 دوم : توجه داشتنش است به موجد و پديد آورندهاش و مدد و يارى گرفتنش است از وى - بدون واسطه - كه از اين جهت روح مضاف به مقام « الهيت » ناميده مىشود ، و اين همان ( روح مضاف ) است كه از آن ارواح مضاف به كاملان - بدون واسطه - و به غير كاملان با واسطهء روحى جزئى از او كه به نام ملك و فرشته ناميده مىشود پديد مىآيد « 1 » .
383 / 4 و يا آنكه با واسطهء قلم اعلا است ، و آن وجه سوم است و بدان سبب لوح محفوظ ناميده مىشود .
384 / 4 چهارم : فرود آمدن و ظهورش است از حيث برخى جهاتى كه حقيقتش بر آن اشتمال دارد ، يعنى مفصل و نقش شده به صورتهاى مثالى و حسّى بسيط و مركب و به صورت عرش و يا كرسى و آسمانها و زمينها و آنچه كه بين آنها وجود دارد ، از افلاك و
هامش
( 1 ) - در متن « ينتج » است - يعنى نتيجه مىدهد ، و ما آن را پديد مىآيد ترجمه كرديم . م