374 / 4 اين فرقها ( كه در بيان جندى آمد ) به عالم كبير نيز بازگشت دارد ، براى اينكه تعيّن ارواح جزئى از ارواح كلى است و ( تعيّن ) نفوس از نفوس و اجسام از اجسام و ( تعيّن ) قلب از مرتبهء جمع مىباشد ، لذا اختصاص به انسان دارد كه بر صورت الهى آفريده شده است ، و از اين جهت است كه انسان روح عالم و قلب و سرّ آن است .
وصل دوم در ارتباط اين دو
375 / 4 فرغانى گويد : چون نسبت ماهيت قلم به تعين اول تمامتر است ، لذا وجود افاضه شدهء بر آن ( قلم ) به گونهء وحدانى مجمل ظاهر شد ، و چون انتساب حقيقت لوح به تعين دومى آشكارتر است ؛ وجودش - به واسطهء قلم و به حكم فرمان : علم مرا در خلقم تا روز قيامت بنويس - در دو دسته مفصلا ظاهر گشت : دستهاى به صورت كلمات فعلى ؛ مانند صور ارواح و فرشتگان - و بلكه روحانيت هر چيزى كه هست - مجمل ظاهر شدند . و دسته ديگر به صورت كلمات قولى ؛ مانند كتابهاى آسمانى است كه در آن همگى يكباره نقش مىشوند .
و آنچه كه بر انبيا پىدرپى و مفصل نازل مىشود ؛ در واقع بيان حالات آنان و موازين احكام ايشان - از جهت خوى و گفتار و كردار - مىباشد .
وصل سوم در بيان وجوه آن دو
376 / 4 قلم اعلا داراى سه وجه معنوى كلى مىباشد :
377 / 4 نخست : گرفتنش مر وجود و علم را مجمل و بدون واسطه ؛ كه از اين جهت عقل اول ناميده مىشود .
378 / 4 دوم : تفصيل آن چيزى است كه در لوح ؛ به حكم : علم مرا در خلقم تا روز