است - دارد ، ولى نفخه و دميدن اوّلى او به بالا فرستادن و بازگردانيدن نفخ است از ظاهر به باطن ؛ تا آنكه حكم حيات دنيايى به كلى پايان پذيرفته و به اصل خودش بازگردد ، سپس حكم ظهور آن در نشأهء اخروى آغاز و آشكار شود ، در حالى كه اقساط « 1 » در حيات ( كلى ) - به حكم جمعيت آن مر همگان را - مندرج است .
388 / 4 و اما جبرئيل عليه السلام مظهر ركن علم است ، از اين جهت وحى را كه مشتمل بر انواع علوم و نسبتهاى تعليم به او است حمل مىكند ، مانند :
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى
، يعنى : او را شديد القوا علم آموخت ( 5 - نجم ) - البته بنابر قولى « 2 » - و واسطهء در پديد آمدن عيسى عليه السلام - از آن جهت كه وى كلمهء حق و نشانهء قيامت است - گرديد ، لذا مظهر قول و فعل است ، يعنى به اعتبار اول به نام روح القدس ناميده شده و به اعتبار دوم به نام روح الامين ، بنابراين او را مانند اسرافيل دو جهت و دو حكم است ، پس جبرئيل از جهت ظاهرش كه حكم وجود بر او غالب است مظهر قول است ، براى اينكه قول صورت نفس است كه عبارت از عين وجود است ، و از جهت باطنش كه حكم علم بر او غالب است مظهر فعل است .
389 / 4 و اما ميكائيل عليه السلام مظهر اراده است ، چون ترتيب دهندهء آنچه كه بقاى خلق در آن است ؛ از روزى معنوى و صورى - يعنى علم و فهم - و نيز غذاى وهمى - مانند مقام و حشمت و بزرگى - و غذاى حسى - مانند مال و نعمت - مىباشد ، از اين روى « جود - بخشش » مندرج در اراده است .
390 / 4 و اما عزرائيل عليه السلام مظهر ركن قدرت است ، زيرا گردنكشان و زورگويان را به واسطهء نابود كردن - بدون دفاعى - مغلوب مىكند و همانطور كه تمام حقايق الهى و كونى از توابع اين اركان چهارگانهاند ، همينطور تمام ارواح و فرشتگان از توابع اين فرشتگان چهارگانه پس از قلماند ، و نيز مهيّمان كه مأمور به سجود آدم نبودند ، چون آنان از فرشتگان عالين بودند كه در هيمان و سرگشتگى در جلال حق تعالى كامل و تمام بودند ، و
هامش
( 1 ) - عدل و داد كردن .
( 2 ) - در تفسير على بن ابراهيم از قول حضرت هادى عليه السلام - و همچنين در برخى از تفاسير خاص و عام - آمده كه شديد القوا خداوند است نه جبرئيل ، بلكه جبرئيل ذوقوه است ، لذا شارح ( فرغانى ) انتساب تعليم را به جبرئيل - براى اثبات مطلب خود - بنابر قولى مىگويد . م