مىباشند ، و در تحقيق هيچ جاى خارج شدنى براى اين حروف نمىباشد ، و اين اعتبار واحديت واحد است ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
، يعنى : پروردگار والاه شما الاه واحدى است ( 163 - بقره ) و به اين جهت است كه واحد مبداء براى عدد مىباشد ، و منزّه از كثرت نسبى نمىباشد ؛ يعنى « رب » مستلزم مربوب است و « الاه » مستلزم مألوه ، و واحد از نسبتهاى ذات او و تعينات تجليات او پديد مىآيد ، و اين مرتبه بر مرتبهء تعيّن عددى پيشى دارد ؛ پيش بودن به واسطهء اطلاق ذاتى احدى كه اعتبار الوهيت مىباشد .
255 / 4 سوم اعتبار تعيّن نفس در مخارج به صور حروف و تجليات واحد در اعيان يكيك و ناميده شدنش باسماء بىشمار مىباشد ؛ و اين نيز مراتب تعينات تجلى نفس رحمانى الهى وجودى و فيض ذاتى جودى است كه از غيب باطن قلب كه عبارت از تعيّن اول است - برانگيختهء به مرتبهء احديت جمع الجمع - بر ظاهريت اسم « الظاهر » كه مشهود و معهود است - مىباشد ، پس در آنجا جز او ؛ كه اول احد و آخر ابد و ظاهر به واسطهء عدد و باطن از هرچه كه در شمار آيد ؛ و جامع بين آنچه كه توحّد و تجدّد و تحدّد و تقيّد و تعدّدپذير است نمىباشد ، پس وجود واحد حق به اوصاف محدثات متجدّد و پديدههاى نو ظاهر مىشود ، چون در هر ماهيتى ماهيّتى به حسب آن ماهيت است نه به حسب او ، و از آنها در حقيقت مطلق خود بيرون است ؛ مانند رنگ در انواع خود ، با اطلاقش در عين و ذاتش ؛ نه در اين و كجايش ، اين را نيك بفهم ، اين سخن او ( جندى ) بود .
256 / 4 از آن اين چنين مفهوم مىشود كه : نفس رحمانى مطلق وجود است از آن جهت كه متعين به هر تعيّنى هست ، لذا ماده و خميرمايهء همهء تعينات است و آن همان « عما » است .
257 / 4 پس به واسطهء اين تحقيق ؛ تعيّن اول بر آن صدق مىكند - هم چنان كه در تفسير آمده - و نيز مرتبهء « عما » و مرتبهء احديت جمع و صورت وجودى - از جهت ظهورش براى تعيّنش ( خودش ) - بر آن صادق است ، و اينكه آن از تعيّن اوّل برانگيخته شده و بر مرتبهء احديت جمع ؛ تا ظاهريت اسم « الظاهر » و غير اينها از عبارات مختلف - به حسب اعتبارات - گذر كرده است ، پس در عدم توفيق و مطابقت جز فهمت را مورد اتهام قرار مده .
258 / 4 سپس گوييم : اين بخار نفسى كلّى رحمانى - يعنى وجود عام و تجلى سارى - به