همه چيز را مىداند ( 28 - جن ) زيرا تجلى حبّى الهى در آغاز تجلى ايجادى از باطن قلب تعيّن اول خارج شد و در « الف » نفسى قرار گرفت و بر مرتبهء احديت جمع - يعنى جهت واحديتش - در علم ذاتى ؛ بر تمام حقايق شئون ذاتى و حقايق فعلى الهى گذر كرد تا به نهايت مرتبهء امكان رسيد ، تعيّن تجلّى ؛ محلّ تمامى نيافت و بازگشت به باطن قلب كرد و دورهء تجلى پايان يافت و به « الف » نفس محيط - مانند احاطهء تجلى حبّى - نفس كشيد .
247 / 4 و چون هرچه بود شد و آنچه كه آشكار شده به واسطهء سرّ اين شأن آشكار شد ؛ امر - همانگونه كه بود - به دورى ( گردشى ) بازگشت نمود ؛ و در وجود جز خداوند بزرگ و صاحب شأن عظيم نماند .
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
، يعنى : هرچه روى زمين است فانى است و ذات پروردگارت ماندنى است كه صاحب جلال و بزرگى است ( 26 و 27 - رحمان ) پايان سخن او .
248 / 4 و گفتهاند : از آن جهت وجود نفس كشنده را نفس ناميدهاند كه تعيّنش به نفسى است كه از تنگناى اطلاق و استهلاك در احديت تعين يافته است .
249 / 4 سپس گوييم : خلاصه اينكه نفس رحمانى كه عبارت از تجلى سارى است ؛ نسبت به نشأهء وجودى ؛ يعنى كليات و جزئيات آنكه كلمات است ، نفس « ربّ سبحان » است و حروفش بخار عام - به جهت اعتبارش بدان - و آن نتيجهء اجتماع عام بين اسماء ذاتى است كه در مرتبهء وحدت - به واسطهء توجه الهى غيبى - واقع گرديده است ، چون وجود مظاهر حبّى را پذيرفته ، زيرا نام ميل نسبت به حقيقت جامع يعنى محبت ارادى ، براى اينكه نسبت به يكى از حقايق خود كه در نخست طالب ظهور بود اراده است ، و اين اجتماعى كه بين اسماء ذاتى - براى توليد صور وجودى عامّ سارى - واقع شده به نام نكاح اول ناميده شده است ، چون پيش از آن هيچ اجتماعى نبوده است - و اگرچه حضرت شيخ قدس سره آن را در برخى اوقات از مراتب نكاح نشمرده - چون ( اين نكاح ) غيبى است و نتيجهاش وجود عينى نيست ، و اين را منزل « تدلّى - نزديك شدن » هم مىنامند ، چون محل آغاز فرود آمدن است - به واسطهء صدور نخستين - و مرتبهء « عما » نيز مىباشد ، چون ( عما ) مادهء تعينات حقايق و مرتبهء نفوذ اقدار ( قدرها ) و اصل هر اجتماع و اصدار و پخشكنندهء وجود آثار و دقايق اقدار است .