234 / 4 از اين بيان دانسته مىشود كه هويّت كبرا كه اوّل اوّلين است مانند نقطه است و تعيّن اول مانند همزه است و نفس رحمانى مانند « الف » است ، يعنى اين آغاز امتداد احدى است و با تمام شدن امتداد احدى مرتبهء « عماى جمعى » حاصل مىآيد ، از اين روى اشارهء به فهم كرد .
235 / 4 از وجود منبسط تعبير به « نفس » كرد .
236 / 4 اما اوّلا : به واسطهء اشتراك وجود منبسط با نفس كه اختصاص به طبيعت در نشآت و عوالم ميزانى و نمايشى ما دارد كه خداوند بدان اشاره كرده و فرموده :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ
، يعنى : به زودى نشانههاى خودمان را در آفاق و در وجود خودشان نشانشان خواهيم داد ( 53 - فصلت ) براى اينكه همانگونه كه نفس رحمانى كه عبارت از وجود منبسط بر موجودات است دلالت بر وجود موجد و پديد آورندهاش - به سبب كمالاتش - دارد ، همينطور نفس انسانى دلالت بر اين دارد كه محل آن مظهر جمعيت اين كمالات - مانند حيات و آنچه كه حيات را در پى دارد - مىباشد ، و اگرچه بعضى اثرش مغلوب است .
237 / 4 و اما ثانيا اينكه : صورت وجودى عام - چنانكه گفته شد - اولين صادر از حق تعالى است ، براى اينكه آن اولين چيزى است كه حالت تكوين را ؛ يعنى اجتماع واقعبين اسماء ذاتى و نكاح اوّل را به سبب توجه الهى غيبى حبّى ارادى ظاهر مىسازد ، و اين اجتماع و توجه در اصل مرتبهء مقام احديت جمع صادر شده است تا مادهاى وافى و خزانهاى جامع براى مواد وجودات ممكنات باشد ، لذا نسبت مرتبهء احديت جمع بدان ؛ نسبت نرى است به مادينگى ، و آن ( صورت وجودى ) مانند ظاهر به واسطهء تولد اول - نزد ما - از توجه باطنى غيبى و تحرك هوايى قلبى - كه عبارت از بخار است - مىباشد .
238 / 4 گويم : مقصود از اصل در اينجا جهت و احديت مرتبهء جامع است - نه احديت آن - چون حضرت شيخ قدس سره در كتاب فكوك گفته : ايجاد عبارت است از اولين فتح ظاهر و اولين مفاتيح غيب جمع احدى كه عبارت از برزخ جامع بين احكام وجوب و امكان است ، چون هيچ اعتبارى از اعتبارات ثبوتى و يا سلبى به وحدت ذاتى و تجلى وجودى اطلاقى - مانند اقتضاى ايجادى و يا نفى آن و يا مانند اثر - اضافه و نسبت داده نمىشود ، براى