سارى و رقّ منشور ناميده مىشود ؛ همينطور نفس - چنانكه در حديث نبوى آمده - هم ناميده مىشود ، چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده : من نفس رحمان را از جانب يمن استشمام مىكنم ، يعنى تجلى احدى سارى باقى بر احديت خود ، و اين ناميدن براى فهمانيدن ؛ تشبيهى است براى متوجه ؛ كه متعين به تعين كلى است و بدان از لطافت خود ؛ يعنى از غيب هويت و كمال اطلاق به نقص تكاثف معقول پاك كه به واسطهء نفس - به حكم طبيعت در نشآت و عوالم ما - حاصل است بيرون آيد . و نيز اعتبارى بدان است « 1 » ، يعنى قياس بر وى ، و آن هواى منبسط ممتد متكاثف - از وجهى - به واسطهء توجّه حسّى و حركت طبيعى مىباشد ، تا جائى كه اگر سورت سرمايى به آن ( هوا ) رسد ؛ حس بينائى آن را ادراك مىكند .
233 / 4 شيخ جندى ( در شرح فصوص ) گويد : حقيقت مطلق كه همان حقيقت الحقايق كبرا است و نظير آن در مطلق سفيدى نقطه است ، هنگامى كه به ذات خود و در ذات خود فوران و جوش كرد ، يعنى امتداد و پهناورى و فرود آمدن طلبيد ، و براى تفصيل به حقيقت ذات ( نفس ) - كه در مبداء امتداد وحدانى جمعى بوده و مشتمل بر دو حقيقت ظاهرى و باطنى و فعل و انفعال بود - امتداد يافت ؛ و چون قابل ، بيرون از خودش نبود ، فيض نفسى برخودش بازگشت ، و به واسطهء اين بالا رفتن و بازگشتن صورت احاطه به حقيقت فلك اشاره حاصل گشت ، بنابراين نصف بالاى اين فلك - كه به احديت جمع نفس رحمانى و حقايق وجوبى ربانى فعلى تفسير شده - احاطهء به « عماى رب » داشته و در آن صورت ربوبيّت و اشخاص حقايق الهى نورى وجوبى مىباشد ، چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله - هنگام سئوال ابى رزين عقيلى از وى كه : پروردگار ما پيش از آنكه خلق را بيافريند كجا بود ؟ - فرمود : در « عما » و نصف پائين « عماى كون » است و نامش « غما » مىباشد و مشتمل بر صور كيانى و موجودات حقيقى امكانى - ما بين معنويت شأنى و مجردات عقلى و نفسى روحانى و طبيعت جسمانى و عنصرى آنها - مىباشد ، يعنى آسمانى و زمينى و روحانى ملكى و جنّى آنها ؛ و غير اينها از صور مثالى مطلق و خيالى مقيّد و صور ذهنى و لفظى و رقمى مىباشد ، اين را نيك بينديش ، اين سخن او بود .
هامش
( 1 ) - يعنى اين ناميدن براى تفهيم و فهمانيدن و اعتبار است ، فهمانيدن را بيان داشت حال در مقام توضيح اعتبار است . م