نبود كمال آنها دانسته نمىشد ؛ و اگر نمايشات متعيّن در آينهء جامع - يعنى مجلاى تمام آنچه كه از غيب ذات امتياز مىيابد - نبود ، اسماء اعيان ظاهر نمىگشت ، پس لام علّت در « ليعبدون » آگاهى دهنده بر يكى از دو حكم آنها - كه فرمود :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
، يعنى : آدميان و پريان جز براى عبادتم نيافريدم ( 56 - ذاريات ) - ذاتى در دو طرف است ، يعنى در دو طرف دو عبادت ذاتى و اسمائى . تمام اينها از سخنان حضرت شيخ قدس سره در تفسير استفاده شد .
214 / 4 اگر گويى : اگر محبت عبارت از اقتضا و ميلى است كه عبارت است از رقيقهء پيوند دهندهء بين دو كمال ذاتى و اسمائى كه منسوب به حقيقت جامع است ، پس « تا « 1 » » در « احببت » اشارهء بدان است - و فرغانى در شرح قصيده تصريح اين چنينى دارد - اين چگونه درست مىشود ؟ در حالى كه اين حقيقت همانگونه كه جامع حقايق اسمائى الهى و نسبتهاى ربانى است همينطور جامع حقانى كونى و وجودى است ، لذا « فخلقت الخلق » به اعتبار دوم مترتّب بر اين نمىشود .
215 / 4 گوييم : متعلق ضمير در تاى « احببت » نسبتهاى ربانى آن است نه هر كه به آن نسبت دارد ، يعنى از حقايقى كه عبارت از نسبتهاى علمىاند ، چون آنها متصف به طلب از جانب مربوباند ، براى اينكه بارها حكم آنچه كه اقتضاى تضايف - از حقايق و نسبتها و مراتب و صفات و غير اينها - دارد دانسته شد ، و نسبت « 2 » حكم به چيزى صادق است - اگرچه به بعضى اعتبارات آن صدق كند - و اين مثل سخن عرب بنو تميم است كه : مهمان را پذيرايى مىكنى و ناروا را حمايت مىكنى ، البته اگر در ميانشان كسى باشد كه اين را انجام مىدهد .
216 / 4 و ممكن است « 3 » كه گفته شود : احكام مشترك ، ممكن است نسبت آنها به حق و خلق به دو اعتبار باشد ، همچنان كه ايجاد اعمال اختيارى از جهت صورت نسبت به خلق داده مىشود و از جهت حقيقت نسبت به حق - ولى از جهت مظاهر - چنانكه در عبادت گفته شد .
بنابراين نسبت خلق به همه ، به اعتبار نسبت بعضى به بعض ديگر جايز است .
هامش
( 1 ) - مقصود « ت » فاحببت كه ضمير متكلّم وحده است مىباشد . م
( 2 ) - اين وجه اول است به جهت درستى نسبت حكم ، يعنى خلقى به حقى كه جامع حقايق الهى و كونى مىباشد .
( 3 ) - اين وجه دوم است