حالش در پايان كتاب بيان خواهد شد - به گونهء مجمل پس از تفصيل ( در قوس صعودى ) مىباشد .
204 / 4 خلاصه اينكه : اقتضاى ظهور به اعتبار نسبتش به يكى از حقايق اسمائى است كه به نام اراده ناميده مىشود ، و به اعتبار نسبتش به حقيقت جامع - كه به نيروى آن اين حاصل مىشود و تعلق به كمال جلا و استجلا دارد - به نام محبت ازلى ناميده مىشود ، و اقتضا در ذات خود يك امر است و آن عبارت از پيوند رابطهء بين تجلى اول كمالى ذاتى و بين تجلى دوم كمالى اسمائى است كه برانگيختهء از آن ( اولى ) مىباشد .
205 / 4 و اين اقتضا و طلب و ميل همان چيزى است كه در راز اوّل بودن بدان آگاهى داده شد ، يعنى : احببت ان اعرف فخلقت الخلق لا عرف ، يعنى : دوست داشتم شناخته شوم لذا خلق را آفريدم كه شناخته شوم ، براى اينكه محبت اصلا به هيچ موجودى تعلق نمىگيرد - براى محال بودن طلب حاصل - بلكه ( تعلّقش ) براى كمالى است كه پيش از خلق - مانند ظهورش پس از خلق - آشكار نشده بود ، و اين معرفت ذاتى و يا اسمائى عبارت از ظهور است كه تعبير از آن به عبادت مىشود ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
، يعنى : آدميان و پريان را جز براى اين كه عبادتم كنند نيافريدم ( 56 - ذاريات ) يعنى :
براى اينكه مرا بشناسند يعنى : توحيدم كنند ( به يكتايى ) .
206 / 4 تحقيق اين مطلب چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير آيهء مباركهء :
اياك نعبد بيان داشته كه : انسان را دو عبادت است : يكى از آن دو ذاتى مطلق است و آن عبارت است از قبول شيئيّت ثابت خودش كه در علم حق متميّز و جدا است مر وجود اوّل را از موجد و پديد آورندهاش « 1 » ؛ و پذيرفتنش مرا مر تكوينى متعين به « كن - باش » را ، و اين عبادت حكمش از حال قبول اول تا بىنهايت ادامه و استمرار دارد ، زيرا او از جهت عينش و از حيث هر حالى پيوسته نياز به وجود دارد ، براى اينكه زمان وجود پذيرفته شده در دم دوم از زمان تعيّنش به پايان رسيده و حق تعالى به وجود مطلقش آن را ادامه و استمرار بخشيده ، چنان
هامش
( 1 ) - يعنى عين ثابت انسان وجود اول را از پروردگارش به امر « كن » پذيرفته است .