( 143 - بقره ) و با فرق « 1 » بين نسبت علم شئى به او - از آن جهت كه آن علم او به ذات خودش است - و اگرچه از حيث مظهر و بين نسبت آن به او از حيث علمش ؛ متحقق به تحقّق علم مظهريت است ، براى اينكه گاهى دوّمى مطابقت با اولى ندارد ، يعنى به واسطهء رنگپذيرى هر ظاهرى به حال مظهر - از حيث ظهورش بدان - و بقاى اولى بر قدس و پاكى اصلى خويش .
186 / 4 اگر گويى : از آنچه گفته شد ؛ جايز بودن علم به حقيقت حق را به واسطهء معرفت حقايق حقيقى جامع ؛ كه وقتى نسبت به آنها داده شود ؛ در علم - همانند آنها - مجموع است دانستى ، و در اينجا گفتهاند : مركبات در هر مرتبهاى - حتى در مرتبهء حقايق - غير متناهى هستند ، پس حقايق اشياء كه متناهىاند چگونه دانسته مىشوند ؟
187 / 4 گويم : معرفت هر چيزى از آن جهت كه نامتناهى و نامحدود است و در ضبط و نگاهدارى نمىآيد ؛ به واسطهء معرفت و شناخت اينكه آن نامتناهى و قابل ضبط و نگاهدارى نيست مىباشد ، و گرنه اين جهل است نه علم ، بنابراين معرفت حق تعالى از جهت اصول شئون و كليات مراتب او و اصول مراتب محدوده ، براى آنكس كه موفق به كشف و شهود آنها شده واقع گرديده است ، اما معرفت آن ( چيز ) از جهت ظهورات جزئيش در تركيبات نامتناهى مراتبش ؛ معرفتى است كه از آن حيث تناهى و احاطهپذير نيست ، و اين نيز واقع است .
اصل پنجم [ در كشف و آشكارى رازهاى الهى كه از اسماء ذاتى به حسب جمع آمدن مراتب . . . ]
در كشف و آشكارى رازهاى الهى كه از اسماء ذاتى به حسب جمع آمدن مراتب و حقايق كونى وجودى و مراتب كلى و يا جزئى تعيّن يافتهاند و آنها نشآت و عوالم معنوىاند كه به واسطهء تعيّنشان به حسب مجالى و مظاهر به واسطهء نسبتشان به آنها در هر مرتبه به اسمائى ناميده مىشوند و نسبت به مراتب ربانى كه بدانها ظاهر گرديدهاند به اسمائى ( ديگر ) ناميده مىشوند 188 / 4 گوييم : خداوند سبحان را نه از حيث اطلاقش و نه از حيث ذاتش كه بىنياز از
هامش
( 1 ) - يعنى از حيث ظاهر و با فرق بين . . . تا آخر