اصل ششم در آشكار كردن راز طلب الهى كه ظهور عينى بدان تعيّن مىيابد
191 / 4 پيش از اين دانستى كه طلب الهى براى ظهور ؛ اوّلين دو طلب است ، از جهت نقل مىفرمايد :
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
، يعنى : دوستشان داشت و آنها هم دوستش دارند ( 54 - مايده ) و ( در حديث قدسى ) فرموده : فاحببت ان اعرف ، يعنى : دوست داشتم شناخته شوم . اما از جهت عقل : گفته شد كه طلب الهى از جانب اسماء ذاتى بود كه از وجهى عين مسمّاى موجود حىّ عالم مىباشد ، و ( اسماء ) كونى در آن مقام قابل تصور نمىباشد ، براى اين كه طلب ؛ درخواست علم به مطلوب را دارد و بدون شرط علم ؛ علمى وجود ندارد ، و آن وجود و حيات است .
192 / 4 و نيز دانستى كه اين طلب از جانب اسماء الهى در حال ذاتى آنها بوده است ، براى اينكه آنجا خارجىاى وجود ندارد ، ديگر آنكه اسماء ؛ نسبت و اضافاتاند و طلب اضافه و نسبت براى متضايفان ذاتى آنها است - همچنان كه گفته آمد - و سوم اينكه : منشأ رقيقهء عشقى طلبى شهود حق است به نظر علمى ازلى خود - نظر تنزّه - مر كمال ذاتى وجودى خود را كه در پى دارد ؛ براى برانگيخته شدن تجلى غيبى براى كمال ديگرى كه كمال جلا و استجلا است ، و اين شهود نخستين شهود اوايل است .
193 / 4 سپس گوييم : اين طلب اول آلى از مرتبهء جمع و وجود ؛ ميل معنوى است به واسطهء حركت غيبى اقتضايى از يكى از حقايق اسمائى ذاتى اصلى خود ، يعنى آن چيزى كه بدون واسطه به نيروى حقيقت ( اسمائى ) خود كه جامع تمام حقايق است مىباشد ، چون نيرو از جهت جمعيت است تا آنكه صورت تمام حقايقى را كه عبارت از حكم اجتماع بين تمام حقايق آنها مىباشد - با آنچه از دورى و اختلاف كه بين آنها است - ظاهر گرداند و به صور تمام آنها كه به نام حقايق اسمائى ناميده مىشود - از حيث تعيّنش در مرتبهء جامع آنها - ظاهر شود ، يعنى از حيث عزت و بزرگى غيب و اطلاق و عظمتش ، از اين روى مشتمل است بر آن چه كه ذوق محمدى دارد ؛ يعنى هر چيزى بر هر چيزى اشتمال دارد ، و اين به واسطهء اشتمالش