تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
صورت نسبت امتدادى اعتبار شده تفسير شده باشد كه صفت وجود حق است و به نام دهر ؛ و يا به واسطه نو شدن و تجدّد به سبب قدرت او ، و يا اين‌كه گفته نشده باشد كه زمانى است - بلكه ذاتى است - مانند تقدم بعضى از اجزاى زمان بر بعض ديگر ، و در اين شبهاتى چند است : 179 / 4 نخست لازم آمدن تعطيل ( بيهوده بودن ) صفات است ؛ يعنى عدم تعلق بالفعل بودن آنها - به واسطهء عدم متعلق آنها - و پيش از اين از نفحات نقل كرديم كه تعطيل محال است . 180 / 4 دوم اين‌كه در اصول گفته آمد كه تأثير وقتى بر شرطى متوقف نباشد ؛ اثر به واسطهء دوام مؤثر ادامه مىيابد ، و اگر ( بر شرطى ) متوقف باشد ؛ به حسب دوام شرط ادامه مىيابد ، پس قلم اعلا از آن جهت كه اثر حق تعالى - بدون واسطهء كونى - مىباشد ، به واسطهء دوام حق تعالى ادامه مىيابد ، و همين‌طور است آن‌چه كه شرط وجودش اين لازم ؛ و يا لازمش دايم باشد ، و هم‌چنين ادامه دارد تا آن‌كه دايمى به نوع حادث و جديد خود - به واسطهء اجزايش - واسطه گردد ، و اين پيش از اين گفته آمد . 181 / 4 سوم اين‌كه همان‌گونه كه گفته شد : متضايفان - مانند « رب » و مربوب « الاه » و مألوه - از حيث اضافهء تعقل و وجود متكافئان ( برابر ) اند ، پس مطابقت بين اين اصول و آن‌چه كه در اينجا گفته شد و آن‌چه در فصل‌هاى گذشته بيان شد چگونه برقرار مىشود ؟ 182 / 4 گويم : درخواست و استدعاى عدم پيشين بالذات كه لازم امكان است و در ذات خودش اقتضاى عدم و قابليت وجود را نزد وجود مؤثر دارد ؛ عين حدوثى است كه تعبير به احتياج و نيازمندى به مؤثر - در وجودى كه معيّت در وجود منافى آن نيست - شده است ، اما بسنده كردن بر آن و يا نسبت دادن به حدوث زمانى ؛ به اعتبار مرتبه‌اى است كه در آن تركيب واقع مىشود ، و حضرت شيخ قدس سره به اين مطلب اشاره كرده و گفته : ظاهر مىشود - يعنى تركيب - به حسب مرتبه و مقامى كه بدان و در آن اين اجتماع واقع مىشود و تمامى مىيابد . 183 / 4 تحقيق اين‌كه : زمان عبارت است از صورت ترتّب معقول بر تمامى استعدادهاى وجودى كه از توقف بر عدم واسطه - چه كم و چه زياد - پس از وجودشان حاصل آمده است ، از اين روى گفته‌اند : زمان عبارت است از مقدار حركت فلك اول كه ترتّبش معقول است ؛ در آن‌چه كه بين اجزاى حركات فرض شده و گاهى بر خود ترتّب معقول ؛ بين عدم اعتبار كثرت