عالميان است ، بلكه از حيث اسماء ذاتىاش كه نسبتش به متقابلات عام است ؛ يعنى به واسطهء كلّى بودنش و اطلاقش كه وقتى از جهت مجموع به ذات نسبت داده شود عين ذات است و وقتى از جهت امتياز نسبىاش اعتبار شود ؛ هر تأثيرى از تأثيرات و اثربخشىهاى متعين ؛ در هر مجلايى به آن ( ذات ) استناد داده مىشود ، اجتماعى « 1 » خاص و نشأهاى معنوى است كه آن شرط تأثير و سبب تعيّن معنوى و يا روحانى و يا مثالى و يا حسّى او است ، ( اجتماعى ) وحدانى كه همگى - به واسطهء سريان جمعيت وحدانى اصلى به هر يك از آنها - در ظاهر است نه در باطن ؛ ( اين ) به سبب درخواست جمعيت حقايق است مر تعدّد آنها را از جهت مظهر ، اين ( اجتماع ) از پنهانىهاى راز اسماء است ، و آن حقيقت احديت است كه جامع آنها ( تعدد مظاهر ) بوده و از آن جهت كه خودش خودش است مجهول بوده ؛ حكم و محدوديت و احاطه بر او تعيّن مىيابد ، - ولى نه مجهول مطلقا - چون گفته شد كه جايز بودن علم بدان ؛ نتيجهء خاص و ويژهاى در اين راز دارد ، و نشأه و عالم ديگرى است كه به اعتبار اثر بودنش حكم ناميده مىشود و به اعتبار اينكه تعيّن آن به حسب مظهر قابل است نه ظاهر فاعل - چنانكه گذشت - به ممكن اضافه و نسبت داده مىشود و به نام وجود كونى و نشأه كونى روحانى و يا مثالى و يا جسمانى طبيعى علوى و يا عنصرى آسمانى و يا ستارهاى و يا خاكى آتشى و يا غير اينها از بسايط و يا معدنى و يا نباتى و يا حيوانى و يا - جامع و فراگير همگان - انسانى ناميده مىشود .
189 / 4 و همانگونه كه حكم ناميده مىشود ؛ به اعتبار مظهريتش صورت هم ناميده مىشود ، تا جائى كه صورت جامع ( انسانى ) صورت الهى جامع اسماء ناميده مىشود ، و به اعتبار نشأهء جامع قوا و حقايق اثربخش بودنش ؛ يعنى جمع احدى جداى از تدبير - نه جداى از فيض - روح است ، و به اعتبار اينگونه بودن ( روح بودن ) ولى در كار تدبير بودن ؛ نفس است ، و به اعتبار مفصّل و سارى در جسم بودنش ، روحانى و نفس منطبع است ، و به اعتبار نشأهء جسمانى احدى بودنش - به واسطهء امتزاجى كه مناسب با مرتبهاش است - مزاج معدنى
هامش
( 1 ) - خبر خداوند سبحان را . . . مىباشد