حق تعالى است ، و اين متوسط و ميان به وصف طرف غالب توصيف مىشود ، همچنان كه شأن هر متوسط بين دو چيز اين چنين است ، مانند وصف عالم ارواح و آنچه كه فوق آن از اسماء ؛ به سبب نوريّت و وجود ابدى مىباشد ، و وصف صور عالم كون و فساد به تيرگى و ظلمت است ، اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود .
171 / 4 پس دانسته مىشود كه عالم مثال امرى است شامل و فراگير كه صور تمام تعينات است ، همچنان كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير گفته : مجالى تعينات عبارت از مراتب پنجگانه مشهور است ؛ و متوسط به اعتبار دايرهء وجودى بين مطلق غيب و شهادت - از حيث احاطه و جمع - عالم مثال مطلق است كه اختصاص به امّ الكتاب دارد كه صورت « عما » مىباشد ، لذا در جاى ديگر گفته : آن مرتبهء انسان كامل است . بنابراين مانند آن در اقسام متعيّن از موجودات به شمار نمىآيد ، بلكه از مراتب كلى است .
172 / 4 سوم اينكه هر چه كه داراى وجود عينى مىباشد مركّب است و هر مركّبى داراى ماده و صورت است كه مناسبت با مرتبهاش دارد ، پس ارواح و صور مثالى در ذوق تحقيق مركّب از ماده و صورتاند ؛ ولى غير مادهء جسمانى بوده و لطيفتر از آن مىباشند ، پس تركيب مادى در اينجا مادهء جسمى است ، از اين روى اختصاص به اجسام دارد .
173 / 4 چهارم چيزى است كه در تفسير گفته : هر ادراك شوندهاى از صور - هرچه مىخواهد باشد - جز نسبت اجتماعى در مرتبه و يا مراتب نمىباشد ، پس تركيب ؛ پديد آورندهء عين صورت مركب است و همان شرط در ظهور عين آن است « 1 » ، بنابراين متعلق حدوث و پديد آمدن عبارت است از تركيب و جمع و ظهور ؛ نه اعيان مجرد و حقايق كلى ، و همينطور متعلق شهود عبارت از مركب است ؛ با اينكه چيز زايدى بر بسايط خود - جز نسبت جمع آنها - نمىباشد ، و آن نسبتى معقول است ، و همينطور متعلق تبديل كه در وجود به واسطهء اجتماع و جدايى و تحليل و تركيب و تشكيل واقع است عبارت از صورت و شكلهاى جزئى است كه احكام حقايقاند ، شكلهاى معقول و حقايق ؛ از حيث وجود و سرّ الهى كه تعددى در آن
هامش
( 1 ) - يعنى تركيب جمعى عين صورتى را كه مركب قصد آشكار كردنش را دارد به واسطهء جمع و يا تركيبى كه آن شرط در ظهور عين اين مركب است پديد آورد .