انبساط است - نه غير اين - و اين وجه سوم معنى جهل است ، يعنى عدم دوام احاطه و عدم كمال انبساط ، چون در آن ( نفحات ) گفته : بدان كه كاملترين علوم و تمامترينشان مضاهات و همانندى به علم حق تعالى است ، و اين جز براى كسى كه ذاتش از هر صفت و نقشى خالى شده است حاصل نمىگردد ، و ( اين شخص ) در مركز نقطهء بزرگ ، كه جامع تمام مراتب ( و نيز در وسط ) وجودات و اعتدال حقيقى كه احاطه به اعتدالات معنوى و روحانى و مثالى و حسّى دارد قرار دارد ، لذا به اطلاق كمالى الهى و تعيّن اوّلى كه گفتيم اصل تعينات است تحقق يافته تا به جايى كه ذاتش مانند آينهاى براى هر چيزى از حق و خلق گرديده و در آن هر معلومى - هر چه مىخواهد باشد - نقش مىپذيرد و در آينه بودن او - به عين تعيّنش در خودش و در علم حق - تعيّن مىپذيرد و براى او هيچ تعيّن ديگرى - خواه مطابق تعين اول او باشد و يا مطابق نباشد - تجديد و تازه نمىگردد ، و اين علم برترين علوم و كاملترين آنها است و علم حق تعالى از اين علم امتيازى - مگر تنها به واسطهء تقدم و دوام كمال انبساط با انسحاب و همراهى - ندارد .
138 / 4 و پائينتر از اين مرتبهء علمى ؛ علمى است كه معلوم در خودش آشكارى مىجويد و نزد خودش صورت تمامى كه مضاهات و همانندى با تعيّن اوّلش كه از ازل در علم حق تعالى براى اين معلوم ثابت است - بدون رنگپذيرى معلوم به خاصيت و واسطهاى - تعيّن مىپذيرد ، و اين همان صورت علم عقل اول است به حق تعالى و به خودش و به آنچه كه پروردگارش در او از علم خودش به عالم - كه وجودش مقدّر است - تا روز قيامت به امانت گذارده است .
139 / 4 و پائينتر از آن علم لوح محفوظ است كه نزد اينان ( عرفا ) به نام نفس كلى ناميده مىشود و نهايت مرتبهء علم انسان تا آنجا است ، و آن علمى است كه از علم اكمل دو درجه پائينتر است : ( درجهء ) اول به سبب تعيّن دوم ، براى اينكه آن اگرچه مطابق تعين اول كه از ازل در علم حق تعالى ثابت است مىباشد ، ولى ( مانند آينه ) بازگو كنندهء آن است - نه عين آن - و بازگو كننده و حكايت كنندهء حقيقت عين آن نمىباشد . و در درجهء سوم نفسى داراى صورت حكايت كننده است كه اوّلى را حكايت مىكند ، و آن در حكايت كنندهء اول داراى قيد
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٣٥٧