يعنى « 1 » جدا و منفصل از اجمال حقايق قابل وجودى و مضاف به نسبت تعين دوم و قابليت آن ، و تمام اسماء الهى اثرگذار ( غير از مستأثرات ) مضاف به عين تجلى دوم و فاعليت آنند ، لذا هر دو قسم ؛ سايهها و صورى براى شئون مندرج در وحدت ؛ كه در آن ( تجلى اول ) مجمل بودند و در تعين دوم مفصل گرديدند ، يعنى هر يك به حسب آنچه كه برآنند - نه به حسب علم - متعين گرديدند ، از اين روى كليات آنچه كه بر آن اشتمال دارند به نام مراتب ناميده شده است ، ولى از جهت محل بودن آنها به واسطهء ثبوت باقى حقايق و ظهور آنچه كه پذيراى ظهور از آنها است ؛ و نيز از جهت مؤثريت و اثربخشى ذات به آنها و در آنها ، مانند مرتبهء ارواح و مثال و حس و مراتب اعتدالات مركبات كه به نام مولّدات ناميده مىشوند ، ميزان و مقياس آنها مرتبهء انسانيت است ، همچنان كه كليات تعينات اين تجلى دوم ( نخست ) اسماء الهى است كه عبارت از اصول هفتگانه و برزخى است كه عبارت از پديد آورندهء دو طرف احديت و واحديت مىباشد ، و نيز جامع بين آن دو - در ثانى - عبارت از حقيقت انسانيت است كه به اعتبار غلبهء حكم وحدت به نام حقيقت محمدى ، و به اعتبار غلبهء حكم تفصيل و كثرت عبارت از مرتبهء « عمائى « 2 » » مىباشد كه مشتمل بر حقايق هفتگانهء كلى است ، پس فراگير و شاملترين حكم آن حقيقت حيات است ، و آن قبول كمالى كه فراگير هر كمال لايق است مىباشد ، و احساس بدان از جهت كلى است .
41 / 4 و چون هيچ حقيقتى كلى و جزئى خالى از كمالى كه مناسبش باشد نيست و حق تعالى به آنها - همگى - آگاهى دارد ؛ اسم « حى » شامل تمام اجزاء است و حيات فراگير تمام حقايق .
42 / 4 و چون علم در مرتبهء دوم متعلق به معلومات مفصل است و حيات عبارت است از احساس به آنها - به طور مجمل - و تفصيل داخل در مجمل است ، بنابراين علم از اين جهت داخل در حيات است .
هامش
( 1 ) - عطف به : لذا در اين قابلى كه صورت تعين اول . . . تا آخر مىباشد .
( 2 ) - حقيقت محمدى صورت اسم « الله » است كه جامع احديت تمام اسماء مىباشد ، همچنان كه جامع احديت تمام اعيان است ، اما « عما » عبارت است از وجههء غيبى قدسى براى اسم « الله » كه از هر كثرت و تفصيل منزّه و دور است .