ثابت است و به گونهء بدل - به حكم يكى از اين حقايق هفتگانهء اصلى از حيث اشتمال و اثر پنهان از امنياز يافتن آنها و ميلشان به نزول و فرود آمدن - ظاهر است ، و حقايق صاحبان كمال از « محمديين » در آن ( برزخيت دوم ) ثابت است و به صورت قطبيت - از مقام بدليّت - به حكم اين حقايق اصلى - از حيث اشتمال - ظاهر است و اثر آنها از تميّز و امتياز يافتنشان پنهان مىماند ؛ ولى از جهت ميل و رغبت آنها به بازگشت به اصل خودشان كه عبارت از عين مفاتيح و تجلى اول است ، و حقايق ديگر از ابدال هفتگانه مندرج در حقيقت قطب است و پديد آمدهء از آن ( حقيقت ) و از جهت غلبهء حكم تميّز و امتياز يافتنشان و پنهان بودن حكم اشتمال منبعث و روان در « عما » است .
61 / 4 سپس از اين هفت اصلى نود و دو پديد مىآيند ؛ سپس از آنها نود و نه ؛ كه بدانها حقايق اسماء احصاء تعيّن مىيابد ، و از آنها سيصد حقيقت الهى پديد مىآيد كه هر حقيقتى يك خوى الهى را ملازم است ، چنانكه در خبر آمده : خداى را سيصد خوى و خلق است هر كس به يكى از آنها تخلق بجويد وارد بهشت مىشود ، ابو بكر گفت : آيا در من چيزى از آنها - يا رسول الله ( ص ) - هست ؟ فرمود : همهء آنها در تو هست « 1 » .
62 / 4 و از هر حقيقتى اسمى الهى پديد مىآيد ، سپس در مرتبهء « عمائى » از اين حقايق ؛ حقايق رسولان پديد مىآيد و منشعب به هزار و يك حقيقت مىگردد كه از هر حقيقتى انسانى « نبى - پيامبر » پديد مىآيد و شماره يكصد و بيست و چهار هزار از حقايق انسانى نبوى - و از محمديين ( اولياء امت محمد « ص » ) چندين برابر آن - كامل مىشود ، و تمامى اينها تفصيل حقيقت محمدىاند كه شامل و فراگير همه است و به نام حقيقت الحقايقى كه سارى در همه است - سريان كلى در جزئيات خود - ناميده مىشود .
63 / 4 و اما ديگر حقايق انسانى بين تمايل به طرف امكان - مانند حقايق كافران - و بين
هامش
( 1 ) - يعنى به حكم اضمحلال و نابودى كثرات در مرتبهء احديت و فناى آنها در آن در مقام شهود قيامت كبرا ، و به اين اعتبار تمام صفات در هر موجودى مىباشد ، لذا در خبر آمده كه خداوند به حضرت موسى وحى كرد موجودى كه پستتر از خودت است نزد من آر ، موسى پاى سگ مردهاى را مىكشيد كه ببرد ، ناگاه متوجه بر خطاى خود شد و رهايش كرد ، خداوند وحيش كرد كه اگر آن را آورده بودى از مقامت افتاده بودى .