علم مرا بيفزاى ( 114 - طه ) براى اين كه فزونى در علم ؛ به ذات حق احدىّ الذات قابل تصور نيست ، بلكه در چيزى كه داراى وحدت حقيقى نيست و كثرت تفصيلى دارد تحقق مىيابد ؛ و اختلاف اعتبارات از نسبتها و اضافات - حتى اگر زيادت به آنچه كه داراى وحدت حقيقى است اضافه و نسبت داده شود - جز به حسب نسبتها و انواع تعلقات اسماء اضافه نمىگردد .
919 / 3 و حضرت شيخ قدس سره در آخر تفسير قاعدهاى كلى را براى اين مطلب بيان داشته و آن اينكه : هر چه كه به اعتبار شئون مختلف و احوالش داراى چندين وجوه باشد ؛ تفاضل و برترى جستن در معرفت آن به حسب شرف و برترى وجوه و بلندى آنها ؛ و يا به زيادى وجوه و نسبتها و احكام تفصيلى مىباشد ، يعنى اين كه علم « زيد » به پنج وجه تعلق مىگيرد و علم « بكر » به ده وجه ، ولى در معرفت حقيقت - در نفس الامر و واقع - در آن بين عارفان و واقفان بدان اصلا نه تفاوت واقع مىشود و نه تفاضل و برترى ، مگر « 1 » آنچه كه از معرفت حق مىباشد ، زيرا آن اينگونه نيست ، چون ادراك شوندهء از حق از جهت علم و شهود جز آنچه كه از جانب او تعيّن پذيرفته و به حسب اعيان - بعضى نسبت به بعض ديگر - تقيد يافته و يا آنچه كه او به آنها و به حسب آنها ظاهر شده ؛ نمىباشد .
920 / 3 اين مقدار همان است كه از غيب ذات تعيّن يافته ؛ آن غيب ذاتى كه به نفس ( به ذات ) خود نه تعيّن دارد و نه در آن چيزى را براى نفس ( ذات ) خودش تعيّن مىبخشد ، و تعيّن پيوسته از غيب غير متعيّن بروز و ظهور دارد ، چون ممكنات قابل و پذيراى تجلى او و معين و مشخص كنندهء او را نهايتى نيست ، و يا بگو : شئون او را كه تعيّن مىپذيرد و ظهورش در آنها
هامش
( 1 ) - هدف از استثناء ( مگر ) اين است كه در غير حق معرفت حقيقى از معرفت وجوه و نسبتها انفكاك و جدايى دارد و تفاضل و تفاوت در معرفت وجوه است نه در معرفت حقيقت ، ولى در حق تعالى هر دو معرفت تحقق نمىيابد ، بلكه معرفت حقيقى دربارهء او عبارت است آنچه كه بدان - به حسب اعيان - تعيّن و تقيد يافته است ، و يا معرفت اعيانى كه حق به آنها و به حسب آنها - بر حسب اختلاف نظر و مرتبهء عارف - ظاهر شده است ، خلاصه آنكه ادراك شونده از حق عبارت است از وجوه و نسبتها ، نه ذات حق احدى ، و چون معرفت حقيقى دربارهء حق تعالى معرفت به وجوه و نسبتها و تعلقات است ؛ پس دربارهء معرفت حقيقى به جا است كه گفته شود : بين عارفان و واقفان بدان تفاوت و تفاضل است .