تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
نسبت همه را به آن ( مرتبه ) خالص كند و از تعمّل و كوشش در نسبت « 1 » دادن به خودش دورى و پرهيز كند ، بلكه مطلقا در هر خوب و بدى از تعمل و كوشش « 2 » ( پرهيز ) كند ، مگر در دو مرتبهء شرع و طبع و به زبان آن دو - با عدم غيبت از نسبت اصلى به مرتبهء الهى احدى - و خالص شده از هر جمعيتى « 3 » - هرچه كه هست - دور از تخليط و آميزش است « 4 » ، و خالص شده از هر جمعيت چيزى از حكم است كه اختصاص به هر حقيقتى از حقايق كونى و الهى مىيابد تا فرع را به اصل - به امتيازى تمام - الحاق نمايد ، پس اين كس تحقق و ثبوت به مقام اخلاص يافته و كسى است كه شيطان بر او تسلّط ندارد . اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود . 914 / 3 گويم : تا آن‌جا كه گفته . . . تا مرتبهء الهى احدى ؛ بيان تخلق به مقام اخلاص است ، و تا آن‌جا كه گفته . . . و خالص شدهء از هر جمعيتى . . . تا پايان سخنش ؛ بيان تحقق بدان‌ها است . 915 / 3 و يا به واسطهء تحقق به آنها است ، و اين نزد كسى كه متمكّن آنها ( يعنى متحقق به آنها ) است به حدّى است كه اختيارش در اختيار حق مستهلك است ، و اولين مراتب كمال در آن همان است كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير بدان اشاره كرده و گفته : هر انسانى ذاتا فقير و نيازمند است و به سوى پروردگارش - دانسته و ندانسته - متوجه است . 916 / 3 اما اهل الله - به ذات و فعل و حال - طالب‌اند ، پس هر كس وجهه‌اى مقيد ( به جهتى از جهات ) چه ظاهرى و چه باطنى ( يعنى در امرى از معقولات ) به حسب اعتقاد معتقدى و يا شهود شاهدى برايش تعيّن يافت ، او كسى است كه نفسش به غايت خود رسيده
هامش
امكان دارد ، يعنى فروتنى و عبوديت و عجز و ناتوانى و خوارى و ضعف و جهل را به كونى نسبت دهد و حضرت حق را به نفس خودش از نسبت وجهى از وجوه عبوديت و عيب به او نگهدارد . و اما خالص كردن دو نسبت به دو مرتبه در امور صادر شونده ؛ مانند زدن يتيم براى ادب كردن الهى كه پاداش دارد و براى كيفر دادن كونى عقاب دارد . ( 1 ) - يعنى كوشش و حكم كردن در نسبت دادن حكم به مرتبه ، به طورى كه اثرش در خارج سرايت كند ، يعنى در امرى كوشش كند و به موجب آن عمل كند و معتقد باشد كه وجوه خيرات - اگرچه به انفاق مال حرام باشد - جايز است و پاداش دارد و با آن حج كند . ( 2 ) - خواه اثرش در خارج سرايت كند و به موجبش عمل كند و يا نه . ( 3 ) - هر جمعيتى كه مىخواهد باشد ؛ ذاتى و يا صفاتى و يا فعلى روحانى و يا طبيعى شرعى و يا عادى . ( 4 ) - و آن الحاق فرع است به غير اصل خود و نسبت دادن جزء است به كلى كه غير كل خودش است .