تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
ناتوانى از درك ادراك ؛ ادراك است ، و برخ ديگر دانستند و به آنها علم سكوت داده شد - نه عجز و ناتوانى - اين دسته بالاترين عالمان بخدايند . 905 / 3 شيخ مؤيد الدين جندى در شرح اين فقره گويد : حاصل ذوق اين است كه حق را در تجلى ذاتيش - جز به حسب خصوصيت عين ثابت خودت و به صورت آن - مشاهده نكنى ، ولى در آينهء وجود حق ، و اين بالاترين درجات كشف است نسبت به مثل تويى ، مگر آن‌كه عين ثابت تو عين تمام اعيان ثابتات باشد و داراى هيچ خصوصيتى كه موجب حصر و محدوديت شود نباشد ، بلكه خصوصيت احديت جمعى برزخى كمالى را دارا باشد ، در اين صورت حق تعالى مانند تعيّن خودش در ذات خودش ؛ براى تو تعيّن مىيابد ، بلكه عين تعيّنش براى خودش است ، بلكه تو عين اويى . 906 / 3 و پيش از اين دو شهود ، شهود تو است مر حق را در پرده‌هاى صور وجودى ، يعنى پرده‌هاى صور نورى آنها و مثالى و روحانى و عقلى و نفسى و حسى و عنصرى و طبيعى و خيالى و ذهنى و برزخى و حشرى و جنانى آنها و غير اينها از صور وجودى ، و تمام اينها به حسب تجلى آنها است از عين تو - نه از عين غير تو - سپس ( گوييم : ) در هم شدن و اختلاط امر عبارت از اين است كه بر هر يك از حق و خلق صدق مىكند كه مظهر و ظاهر و غيب و شهادت باشد ، ولى به واسطه مشتبه شدنش بر بيننده ؛ از شهود و از تجلى پنهان است ، لذا اقتضاى حيرت و سرگشتگى مىكند ، اما حيرت كاملان ؛ حقيقتش عدم تمايل و انحياز به جهتى معين - در چيزى كه منحصر و محدود در جهت نيست - مىباشد ، و علم نداشتن به آنچه كه دانسته نمىشود عبارت از جهل است به آن‌چه كه شأنش اين است كه علم به او احاطه نكند ، و اين نهايت علم به او است ، چون او مىداند كه دانسته نمىشود ، و اين معنى : ناتوانى از درك ادراك ، ادراك است . 907 / 3 اين چيزى بود كه از سخن شارح فصوص ( جندى ) استفاده شد ، حال گوييم : سخن شيخ اكبر - كه خداوند از وى خشنود باد - مشعر بر دو ارتباط است ؛ يعنى يكى اين كه حق آينهء نفس خلق است و ديگر ؛ خلق آينهء اسماء حق و احكام آنها است - بر عكس آن‌چه از قول شيخ ما قدس سره فهميده مىشود - پس مطلب چيست ؟