تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
امر نه در او و نه در غير او قابل انحصار و محدوديت نيست . 832 / 3 از اين روى گويم : حق تعالى با هر متعيّنى متعيّن است و مطلق غير متعيّن مىباشد ، از اين جهت شناخت كنه و حقيقت او به تمامى محال و غير ممكن است و خود فرموده :
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
، يعنى : و خلق به چيزى از علم او احاطه ندارند ( 110 - طه ) پس علم را از حيث تعيّنش نفى نكرده ، بلكه احاطهء به او را و محال و غير ممكن بودن احاطه را - از جهت اطلاق او - نفى كرده است . اما بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله : ما نتوانيم ستايش بر تو را برشماريم و به آن‌چه كه در تو است برسيم ؛ اين نفى احاطه است نه نفى معرفت و شناخت . پس بر بيناى دانا پنهان نيست ؛ ذاتى كه شأنش چنين است ؛ نام‌گذارى آن ؛ به طورى كه دلالت بر حقيقت ناب و خالصش داشته باشد - دلالت مطابق تام نه دلالت تضمّنى « 1 » ( از وصف و يا حكم و يا مرتبه و يا اعتبار ) كه معنايى زايد بر آن است - غير ممكن است ، با اين كه هيچ عبارتى جز از متعيّن پديد نمىشود و اطلاق حق از حيث « لا تعيّن » است . 833 / 3 سپس ( گويم : ) ترا به جاست كه بدانى محال است خداى را چنين اسمى ( لا تعيّن ) باشد ، چون او را اسماء بزرگى در مراتب افعال و صفات و نسبت‌ها و احكام الوهى هست كه تعبير از آنها به اعتبارات شده است . 834 / 3 حال گويم : اسماء الهى به نوعى از قسمت ؛ به پنج قسم تقسيم مىشوند : قسمى است كه هيچ نوع مدخليّتى در لفظ و نوشتن ندارد ، و آن - همان‌گونه كه در پايان اين كتاب خواهد آمد - انسان كامل است ، اوّلين اقسام از چهار ديگر مفاتيح است كه بدان اشاره كرده و فرموده :
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
، يعنى : گنجينه‌هاى غيب نزد او است ، جز او كسى آنها را نمىداند ( 58 - انعام ) و آنها داراى پنج مرتبه‌اند كه عبارت از مراتب پنج‌گانهء مشهوراند ، و بيان الهى كه :
لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
، يعنى : جز او كسى آنها را نمىداند ، يعنى آنها را
هامش
( 1 ) - دلالت لفظى بر سه قسم است : مطابقى و تضمنى و التزامى ، دلالت لفظ بر تمام معنى خود را دلالت مطابقى گويند ، مانند دلالت لفظ انسان بر حيوان ناطق ، و دلالت آن را بر جزئى از موضوع له خود دلالت تضمنى نامند ؛ مانند دلالت كلمه انسان بر حيوان تنها و يا ناطق تنها ، و دلالت لفظ را بر لوازم وجودى موضوع له دلالت التزامى خوانند ؛ مانند دلالت لفظ انسان بر لوازم وجودى خود از قبيل قدرت كتابت و قابليت تعليم و تعلم ؛ و يا دلالت كلمه خورشيد بر روشنايى و حرارت .