مطلق از جهانيان است ؛ و آن ( ذات ) كانون نزاهات و دور بودن ( از كثرات و غير ) را داشته و اصل همهء تنزيهات است ، پس نسبت ( ذات ) به آنها ( اسماء ) چيزى است كه سزاوار به قبول است و شايستهء نزد خردمندان .
820 / 3 و از دوم « 1 » اين كه آن دو ( حضرت شيخ اكبر و غزالى ) پس از شمارش اسماء احصاء آگاهى دادند كه كليات اسماء - همانگونه كه همگان اجماع دارند - محدود در آن ( احصاء ) نمىشود .
821 / 3 اما اسماء توقيفى : روايت شده كه « احد » بدل « واحد » است و « قاهر » بدل « قهار » است و « شاكر » بدل « شكور » است ، و مانند : هادى و كافى و دائم و نصير و نور و مبين و جميل و صادق و محيط و قريب و قديم و وتر و فاطر و علام و ملك و اكرم و مدبّر و رفيع و ذى طول و ذى معارج و ذى فضل و ذى قوه و خلاق ؛ و مانند : مولى و غالب و رب و ناصر و شديد العقاب و قابل التوب و غافر ذنب و مولج ( فرو برنده ) ليل در نهار و مولج نهار در دليل و مخرج حىّ از ميّت و مخرج ( بيرون آورندهء ) ميت از حىّ .
822 / 3 و در خبر نيز آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : « السيد » همان « الله » است ، گويا قصد آن حضرت مدح كردن در حضور خود انسان است ؛ و گرنه فرموده : انا سيد ولد آدم و لا فخر ، يعنى : من سيد و سرور فرزندان آدمم و هيچ افتخارى هم نيست ، و باز در خبر آمده : ديّان و حنّان و منّان ( همان الله تعالى است ) و باز پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده :
نگوئيد رمضان آمد ؛ چون رمضان نامى از نامهاى الهى است ، بلكه بگوئيد : ماه رمضان آمد .
823 / 3 و از اسمايى كه علما بر آن اتفاق و همآهنگى دارند : مريد و متكلم و موجود و شئى و ذات و ازلى و ابدى است .
824 / 3 پس ( گوييم : ) اگر اشتقاق و جدا كردن نامها از افعال جايز باشد ؛ مانند :
وَ يَكْشِفُ السُّوءَ
، يعنى : بدى را بر طرف مىكند ( 62 - نمل ) و :
نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ
، يعنى : حق را بر باطل مىزنيم ( 62 - انبيا ) و :
يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ
، يعنى : ميانشان امتياز مىدهد ( 17 - حج )
هامش
( 1 ) - عطف بر پنج پاراگراف قبلى است كه : حال گويم : پاسخ اولى اين است كه . . . و اين هم پاسخ دومى است . م