تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
816 / 3 پس بر تو باد به ضبط و نگهدارى اصول و بيرون آوردن فصول ، براى اين‌كه امر كلى مادامى كه در آن تعلق و يا امتياز نسبى اعتبار نشده ؛ اسم ذات است ، و اگر در آن تعلق اعتبار شد - و اگرچه تعلقش تعلق تأثير و اثرگذارى باشد - اسم فعل است ؛ و گرنه اسم صفت است ، و اشكالى در اين كه شرط در تأثير است - مانند « حى » - وارد نمىآورد . شيخ ما - كه خداوند از وى خشنود باد - گفته : آن ( يعنى اسم حىّ ) « درّاك فعّال » است و آن شرط كلّ ( يعنى شرط كلى است كه بدون آن هيچ چيز انجام نمىشود ) است ، و ( اسماء ديگر ) مانند عليم و مريد و قادر ؛ شرطهاى تأثير و اثرگذارىاند . 817 / 3 سپس گويم : اسمائى مانند « قادر و قدير » و از سدنه و پرده‌داران آنها اسم « قهار و قاهر » و اسم « محصى » كه از سدنه و حاجبان « عليم » است و معنايش پيش از اين گفته شد ؛ جايز است كه به اعتبار تعلقش به اغيار از اسماء صفات باشد و به اعتبار اين كه قدرت او اصل و منبع تفاصيل تأثيراتش است - يعنى هنگام اعتبار تنوع در تعلقات آنها كه اين تنوّع شامل محروم شدن برخى از بعضى كمالات مىباشد و آن « قهر » است - و نيز به اعتبار احاطهء او به حدّ و مرز هر مقدورى و شمار و به نهايت رسيدن آن مقدور - كه عبارت از احصاء و شمار در « قدرت » است - جايز است كه همگى را از اسماء افعال شمرد ، پس بر تو باد در انديشه كردن در اعتبار نمودن هر يك از « رقيب » و « حسيب » كه به زودى از شرح آنها آشكار خواهد شد . 818 / 3 اگر گويى : شيخ اكبر - كه خداوند از وى خشنود باد - « قدوس و سلام » را از اسماء ذات شمرده و غزالى گفته : اسم « سلام » خاص كسى است كه ذاتش از عيب و صفاتش از نقص و افعالش از شرّ و بدى خالى و سالم باشد . و بعضى از مشايخ گفته‌اند : « قدوس » كسى است كه ذاتش از حاجات و نياز دور باشد و « سبوح » كسى است كه صفاتش از تباهى و فساد دور باشد ، آيا درست است كه امثال اينها را مانند « فرديّت و ازليّت » و غير اين دو از اسماء سلبى ؛ از اسماء صفات و افعال - اگر چه به برخى از اعتبارات باشد - برشمرد ؟ 819 / 3 گويم : در اعتبار كردن هيچ اشكالى ندارد ، ولى درست همان است كه او ( شيخ اكبر رضى الله عنه ) انجام داده ، براى اين‌كه وصف ذات به اين اعتبارات اقتضاى نسبت چيزى را به آنها كه افادهء كثرت داشته باشد نمىكند ، چون ذات يعنى حقيقتى كه داراى غنا و بىنيازى