كه دون مقام احديت است و آن احديت هم دون مقام اطلاق است كه مجهول و غير متعيّن مىباشد ، و از جهت اين نسبت علمى است كه مبدأ بودن واجب و بخشنده و افاضه كننده وجود بودن او تعلق مىگيرد و از آن اعتبارات فزونى مىگيرد .
687 / 3 پس حق تعالى در مرتبهء اين لازم علمى ؛ ديگر لوازم كلى را كه اوّل آنها فيض وجودى گسترده بر تمام ممكنات است و لوازم آن لوازم را تعقل مىكند ، و همينطور فرود مىآيد تا بىنهايت ، و چون بالا رونده اعتبار شود منتهى به لازم اول كه تعبير از آن به نسبت علمى مىشود مىگردد ، و اين تعقل الهى ازلى و ابدى بوده و بر يك طريقه و نهاد است و ماهيات صور آن ( تعقل ) است . سپس تعقل كثرت اعتبارى است در پهنهء علم ؛ به اعتبار امتياز آنها از ذات كه اشكالى در وحدت علم وارد نمىآورد ، زيرا آنها تعقلاتى هستند كه از علم در آن تعيّن پذيرفته ، و آنها از آن جهت كه تعقل حقاند كثرتشان در وحدت او مستهلك است و در آن حال شأن آنها ( كثرات ) شأن او ( وحدت او ) است ، بنابر اين كثرت از جهت امتيازش به سبب حقايق موجودات مىباشد ، اين بيان حضرت شيخ قدس سره بود .
688 / 3 گويم : از اين كلمات چنين مفهوم مىشود كه نخستين اعتبارات عرفانى - چنان كه در تفسير بدان عنوان داده - غيب هويت حق و اطلاق لا تعيّنى او است كه بحثى در آن نيست ، چون از نظر عقل و وهم او را تعيّنى - جز به اشارهء اجمالى سلبى - نيست و تحقيق اين مطلب در آغاز كتاب گفته شد .
689 / 3 سپس ( گويم : ) نخستين مراتب معلوم - كه به نام منعوت ناميده شده - مرتبه جمع و وجود است كه تعبير از آن به حقيقت الحقايق و مقام احديت جمع مىشود ؛ هم چنان كه در كتاب مفتاح الغيب بدان عنوان داده ، و آن مقام تعيّن اوّل است كه موصوف به احديت ذاتى است و بين آن مقام و مقام قبلى آن جز به واسطهء تعيّن فعلى - نه فرضى - فرقى نيست ، و در تفسير - به اعتبار علم او به خودش و اين كه او براى خودش است و بس - تعبير از آن مقام به « هو » كرده ، يعنى بدون تعقل تعلق و اعتبار حكم و يا تعيّن ، غير اين يك اعتبار ، كه حكمش نفى كنندهء هر چيزى كه غير او است و مستند غنا و بىنيازى و كمال وجودى ذاتى و وحدت حقيقى خالص و ناب مىباشد ، و بيان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود : كان الله و لا شئى معه ،
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٢٦٠