ولى از جهت وحدت عين ثابت آن ( عرش ) در مقام وحدت حقيقى جايز است ، بنابر اين آنجا كه خداوند فرمود :
فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ
، يعنى : هر چه بخواهد مىكند ( 16 - بروج ) جواب پرسش مقدّر است ، چون مىداند كه از اعتراض كنندهء پوشيده و محجوب از معرفت ، اين مهمّ مطلوب سر مىزند .
672 / 3 بدان كه اينجا موضع مناسبى است براى نقل آنچه كه حضرت شيخ قدس سره در كتاب نفحات در فايدهء خلق عرش بيان داشته ؛ اين مطلب را در ضمن نفحهاى كه حاوى بيان كيفيت دريافت امداد و يارىهاى حق تعالى است بيان داشته كه هر موجود مركب و يا بسيطى آن را با چه صفتى مىگيرد ؛ و نيز راز بقا و فنا و دوام و متناهى بودن و غير اينها را بيان داشته است .
673 / 3 گفته : بدان كه هيچ امر و فرمانى از جانب حق سبحان - جز از جهت مقام جمع و وجود - به عالم نمىرسد ، و هيچ امرى از آن مقام به هيچ يك از اشيا - جز به سرّ احديت - تقيّد پيدا نمىكند و هيچ چيز در هر چه كه از جهت ضديت ضد او است اثر نمىگذارد ، پس هيچ چيزى از مقام وحدانيت جمعى قبول اثرى را نمىكند ؛ مگر به واسطه وحدتى كه بدان اتصاف بيابد و بدان استعداد - براى قبول اثر آن - كمال يابد و بدان ؛ مناسبت بين آن و بين امر و مقام ثابت گردد .
674 / 3 و چون عالم به صورت كثرت آشكار است و رنگ كثرت به خود گرفته است ؛ خداوند سبحان غالبترين چيز بر هر شئى را در هر لحظهاى ؛ حكم يكى از اشيائى قرار داده كه از آن تركيب كثرت آن شئى سرچشمه مىگيرد ، و غير آن از اجزاى آن شئى - اگر مركّب است - و يا قواى معنوى آن شئى - اگر بسيط است - تابع اين امر غالبى كه محل نفوذ اقتدار و امر او است مىباشد .
675 / 3 و در پى آنچه كه بيان داشتيم در انسان دو شاهد است : يكى ظاهر ؛ و آن غلبهء يكى از كيفيات او و حكم آن بر باقى آنچه كه از او است و نشأهء او تركيب يافته ؛ مانند صفرا و يا حرارت و يا غير اين دو ، و ديگر باطن ؛ و آن يكى شدن ارادهء قلب و متعلق آن در هر لحظهاى از هر صاحب ارادهاى ، زيرا قلب در يك لحظه جز يك امر را گنجايش ندارد ؛ اگر چه در نيروى آن هست همه چيز را فرا گيرد ولى به صورت پىدرپى و به تدريج ، و به اين جهتش است كه حق سبحان را مىتواند فرا گيرد و غير آن نمىتواند .
676 / 3 و چون صورتهاى زيرين در فعل تابع صورتهاى بالائين - به امر