اجناس عالم و اصول و اركان آن است ، و اگر بخواهى مىتوانى آنها را اسماء تالى تفصيلى بنامى ، و تحقيق روشن اين كه تمامى ، شئون و اسماء او - از آن جهت كه او داراى شئون است - مىباشند ، در اين مطلب به اشتباه نيفتى .
609 / 3 يازدهم اين كه : اصول شئون همان اعتبارات اصلى هستند .
610 / 3 پس حق تعالى به اعتبار معقول بودن تعيّن اوّلش به حال وجودى - نه به اعتبار ظهورات تفصيلى خودش - واحد ناميده مىشود .
611 / 3 و به اعتبار ظهورش - در حالتى كه مستلزم تبعيّت حالات ديگر خود را كه باقى مانده است دارد - ذات ناميده مىشود .
612 / 3 و به اعتبار تعيّنش در شأن خود كه حاكم بر شئون خويش است و به خود و از خود آثار و احكام خود را قابل است « الله « 1 » » ناميده مىشود .
613 / 3 و به اعتبار گسترش و انبساط وجود مطلق او بر شئونش - كه به واسطهء ظهورش ظاهر گرديده - رحمان ناميده مىشود .
614 / 3 و به اعتبار اين كه هر موجودى را به رحمت عامه اختصاص مىبخشد رحيم ناميده مىشود .
615 / 3 و به اعتبار ظهورش از جهت حالتى كه مستلزم آگاهى بر احكامى كه برخىشان به برخ ديگر از جهت تأثير و تأثر ( اثر گذارى و اثر پذيرى ) و تناسب و تباين و غير اينها اتصال و پيوستگى دارند علم ناميده مىشود ، پس او از اين جهت و به اين اعتبار كه خود را و آنچه كه در هر حال و به حسب خود بر آن در نورديده شده ادراك مىكند ؛ خويش را عالم « 2 » ناميده است .
616 / 3 و به اعتبار سريان ذاتى شرطى او از جهت تنزّه و دورى از غيبت و دوام ادراك به نام « حى » ناميده مىشود .
هامش
( 1 ) - فرق بين اعتبار ذات و اعتبار « الله » اين است كه اوّلى مجرد استلزام احوال است نه علّيت - بر عكس دومى - زيرا در دومى علّيت برخى از شئون بر برخ ديگر هست .
( 2 ) - عليم صيغهء مبالغه است - برعكس عالم - و مبالغهء آن به واسطهء تعلق به غير نفس واجب است ، بر عكس عالم كه آن منحصر در نفس واجب است .