و نيز براى آشكار كردن عين خودش از حيثيت آنها است ، پس واحد است كه عدد را پديدار مىسازد و فصل عدد واحد است .
596 / 3 پنجم اين كه : حقايق اسماء و اعيان عين شئون او است ؛ شئونى كه از او جز به واسطهء تعيّنشان از او - از آن جهت كه غير متعيّن است - امتياز ندارند .
597 / 3 ششم اين كه : وجود منسوب به حقايق عبارت از تلبّس و آميزش شئون او است به وجودش .
598 / 3 هفتم اين كه : تعدّد شئون او و اختلاف آنها عبارت از خصوصيات آنها است كه پنهان در غيب هويت او است ، و آن خصوصيات را موجب و سبب و انگيزهاى نيست ، چون غير مجعولاند .
599 / 3 هشتم اين كه : آنچه كه ديده مىشود و ادراك مىگردد همان حق است كه به حسب شأنى از شئونش كه حكم به تنوّع و تعدد او مىكند ظاهر شده ، يعنى با اين كه در كمال احديت خود در ذات خويش مىباشد ظاهر است « 1 » . به احديت صورت جسمى كه چشمت مشاهده مىكند بنگر ؛ و فواصل « 2 » آمادهساز را براى مطلق صورت جسمى بنگر كه امورى پنهانى و غير قابل ادراكند ، مانند فاصل ( جدا كننده ) بين سايه و خورشيد و سياه و سفيد و سختى و نرمى ، و هر برزخ و حد فاصل بين دو چيز كه آن دو را از هم جدا مىكند حكمش را ظاهر خواهى ديد ، ولى خود پنهان است و هيچ وقت آشكار نخواهد شد ، جز آنكه فواصل برزخى همان شئون الهىاند .
600 / 3 و حضرت شيخ قدس سره در حواشى تفسيرش گفته : وجود همانگونه كه از حيث حقيقتش واحد است و تقسيمبردار نيست ؛ همينطور از حيث صورتش هم يگانه و واحدى است كه جاى خالى ندارد ( توپر است ) و فاصلهها كه آمادهساز اين صورتهاى وجودى كه مورد مشاهدهء همگان هستند بر دو بخشاند : بخشى هست كه در نگاه اول غير
هامش
( 1 ) - يعنى وجود با كمال احديتش تجلى به شئون ذاتى خود نموده و تعيّنات وجودى ظاهر گرديده ، بنابر اين تعيّنات مظاهر شئون الهىاند و آنها ( شئون الهى ) مظاهر احديت جمعى ، پس ظاهر همان حق است به واسطه تعيّنات شئونش .
( 2 ) - مقصود از فواصل مميزاتى هستند كه خواه نفسى باشند و خواه خارجى