ممكن بودن ادراك آن دانسته مىشود ؛ مانند خط فاصل بين نور آفتاب و سايه و بين رنگهاى مختلف پهلوى هم . و بخشى هست كه گمان مىرود ديدنى و قابل ادراك است ، هم چنان كه بين اجسام از لطافت و انبوهى و نرمى و خشنى و امثال اينها هست ، و در واقع فرقى بين دو بخش ؛ در اين كه آنها معانى مجردى هستند كه اثرشان ظاهر مىشود نه عينشان ، نمىباشد ، و ظاهر شده يك صورت بيش نيست و به واسطه بخش بخش شدن حكمى بر آنها نمىشود مگر از جهت احكام اين معانى جديد ؛ براى امتياز و جدايى بخشيدن - به واسطه تجزيه و بخش كردن - در يك امر واحدى كه در ذات خودش قابل تقسيم و تجزيه نيست ، بنابر اين وجود ؛ يك حقيقت گسترده و پخش است و فاصلهها برزخها و فواصلى معقولاند كه داراى احكامى مشهود مىباشند .
601 / 3 نهم اين كه : عالم از جهت تعيّن داراى سه بخش است :
602 / 3 يك بخش آن جانب وحدت و بطون بر وى غالب است ؛ مانند ارواح .
603 / 3 و بخش ديگر احكام كثرت بر وى غالب است ، مانند اجسام مركب .
604 / 3 و بخشى واسطهء ميان آن دو بخش ديگر است كه اين نيز خود به سه بخش ديگر تقسيم مىشود :
605 / 3 يك قسم آن حكم روحى و مجمل ظهور بر وى غالب است ، مانند عرش و كرسى . قسم ديگر نسبت جمع براى كمال ظهور تفصيلى ديگر بر وى غالب است ، مانند مولدات سه گانه ، و قسم ميانين قسمى است كه از آن انشعاباتى جدا مىگردد كه مشتمل بر درجاتى است كه هر درجه از آن داراى اهل و افرادى مىباشد ، مانند آسمانهاى هفت گانه و عناصر چهار گانه ، و آخرين كه به صورت همگى - در مقام احدى كه پيش از آن هيچ اول بودن و غير اول بودنى تعيّن نپذيرفته بود - ظاهر گشت انسان بود كه « عماء » خاص او است .
606 / 3 دهم اين كه : شئون بر دو قسم است : تابع و متبوع :
607 / 3 تابع اعيان عالماند .
608 / 3 و متبوع نيز دو قسم است : قسمى است كه از جهت احاطه و فراگيرى تمام است ؛ آنها اسماء حق تعالى و صفات اويند ، قسم ديگر احاطه و فراگيريش ناتمام است ، آنها
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٢٣٨