583 / 3 چون اينها ثابت شد - و پيش از اين هم گذشت كه اولين لازم وجود از جهت الوهى علم است ، زيرا حيات شرط وجود است نه علت ، و نسبتش به علم تعيّن يافته و آخر آن كلام تعيّن مىيابد - گوييم : هرگاه حق تعالى را غير او ادراك كرد و يا مشاهده نمود و يا مورد مخاطبه قرار داد و يا مورد خطاب قرار گرفت ، اينها از آن جهت كه وى در مرتبهء ذات خودش است نمىباشد ، چون عزت و بزرگيش به واسطه اينها است نه به سبب نسبت باطنى ، زيرا نتيجه آنها قبض است نه بسط ، بلكه از آن سوى حجاب و پردهء عزّت او كه در اين مرتبه است - به نسبت ظاهر بودن او و حكم تجلّيش در منزل تدلّى و نزول او - مىباشد ؛ نه به واسطهء حكم بلند بودنش تا مرتبهء تعالى و برتريش ، و اين نسبت ظاهرى از جهت جفت شدن وجود تام ( عام ) او به ممكنات ثابت است ، زيرا نقصان به سبب اقتران ممكنات - يعنى حقايقشان - ( و جفت شدن به وجود تام و عام او ) در ذات وجود محال است ، ولى براى آشكار كردن احكام آنها ؛ و يا به واسطهء اعيان ممكنات ظاهر شده ( نقصان مشاهده مىشود ) در حالى كه اينها آثار حقايقى هستند كه عبارت از تعيّناتاند ، اين بدان جهت است كه در آخرين نص كتاب نصوص گفته : ذات ( عين و ماهيت ) حقايق هيچ وقت نه ظاهر شدهاند و نه مىشوند .
584 / 3 و يا از جهت تابش نور حق تعالى است ( يعنى به واسطه جفت شدن به وجود تام و تابش نورش نقصان در ذات وجود وارد نمىآورد ) يعنى نسبت ظهور و ظاهر كردنش بر اعيان موجودات - نه حقايقشان ( چون ذات حقايق نه ظاهر شده و نه مىشود ) و اعتبار تعلّقش به غير جز اين كه گفتيم - يعنى از نسبت ظاهر بودن او از جهت بيان شده - نمىباشد .
585 / 3 سپس ( گوييم : ) اگر به حق سبحان از اين وجه تعلقى ظهورى نظر شود ؛ تعيّن وجودش مقيد به انواع قيود است .
586 / 3 نخست به واسطهء صفات كه براى هر يك از اعيان تعيّن يافته ممكنات لازم است ، براى اين كه اين صفات - چه از جهت جمع ( به واسطه انسان ) و چه از نظر تك ( در غير انسان ) - نسبتهاى علمى مخصوصى هستند ، و اينها همان حقايق متبوع و ذاتى آنها بوده كه نزد متكلمان به نام صفات نفسى ناميده شده است .
587 / 3 دوم به واسطه آنچه كه اين صفات از امورى كه خارج از حقايق اصلىاند در
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٢٣٤