يا جمع و يا فرد - احكام و اعتباراتى به آن الحاق مىگردد كه ذات آن چيز اقتضا مىكند ؛ اينها يا به يك شرط و يا شرطهاى ديگر به حسب حال و مرتبهء آن شئى است ، و احكام و اعتباراتى كه بدان اشاره مىشود به حق تعالى - از آن جهت كه إله و يگانه است - نسبت داده مىشود ؛ ولى از جهت اطلاق واحديتش از وى سلب مىشود و به غير او ( يعنى ممكن ) از جهت خصوصيت آن ممكن نسبت داده مىشود ، و اين احكام و احوال كه اختصاص به يك يك موجودات دارد ؛ خودش مانع از شناخت حقيقت آن موجود - بدون لوازم - مىباشد ، ولى وقتى حكم حقيقت ؛ از حيث حقيقت خود بر احكام لوازمش غالب آمد ، خويش را از جهت امتياز حقيقى كه بين خود و بين حق متعال ثابت و هميشه برقرار است متعيّن مىيابد ، پس معرفت به مرتبهء حق تعالى و احكام آن براى انسان از راه معرفت نسبت مرتبهء خود به مرتبهء حق تعالى حاصل مىشود و احكام به واسطهء احكام . اين را نيكو بفهم « 1 » .
539 / 3 اين سخن حضرت شيخ قدس سره بود ، و از اين بيان دانسته مىشود بين تمام اشيا سرّى الهى و مشترك است كه مطلقا و به هيچ وجه تعيّن پذير نمىباشد ، و شكى نيست كه آن تجلى الهى ذاتى احدى است ، و چون حصول علم به واسطهء اتحاد ( عالم و معلوم ) است - البته اگر مانعى وجود نداشته باشد - پس خداوندى كه هيچ كارى او را از كار ديگر باز نمىدارد و دربارهاش هيچ مانعى تصور نمىشود ؛ به واسطهء احديت اين تجلى هر چيزى را به عين علمش به ذات خود - يعنى اين تجلى - مىداند ، و همانطور كه خود را مىداند ؛ يعنى علمى كامل و فراگير به تمام جهات و احتمالات خود ؛ همينطور از علم او هم سنگ ذرهاى - نه در زمين و نه در آسمان - پنهان نمىماند .
540 / 3 سپس گوييم : چون ثابت شد علم او كه تعلق به تمام اشيا دارد از عين علم او
هامش
( 1 ) - يعنى احكام به واسطه معرفت به مرتبهء احكام - م . وقتى حكم حقيقت غالب شد و كوههاى انيّات هنگام ظهور نور الوهى و تجلى كمال ربوبى ويران گرديد و حكم تعيّنات و لوازم امكانات در مقام قهر كبرياى حق تعالى و بروز احديتش مقهور گشت ؛ سالك نفس خويش را مندك مشاهده مىكند كه به عزّ قدس او آويخته و تحت نور پروردگارش نابود گشته ، و اين هنگام قيامت كبرى است و اين تعبيرات از تنگى مجال و ميدان سخن است ، و اين سرّ بيان رسول الهى ( ص ) است كه گفته : پروردگارا اشيا را همانگونه كه هستند به من بنما ، و فرمود : هر كس خويش را شناخت خدايش را شناخته .