تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نداشته استكمال پيدا كند و هر يك از اين دو در صرافت و خالصى وحدت و وجوب و كمال او نقص وارد مىآورد ؟ 547 / 3 گويم : تعلق مخصوص مسلّم است ؛ ولى او را نه علمى تجدد مىيابد و نه درباره‌اش چيزى كه در آن انحصار و محدوديت يابد تعيّن مىپذيرد - و همين‌طور هيچ حكمى معين ( درباره‌اش جارى نمىشود ) - يعنى از تعلق ( گرفتن علم ) ازلى كه شأنى كلى است ؛ به شئون و حقايق جزئى اضافى او كه ظهورشان مشروط به زمان‌هاى معين خودشان است ؛ حادث و نو بودن تعلق لازم نمىآيد ، زيرا همان‌طور كه گذشت : آن‌كه نه زمانى است و نه مكانى و به تمام معلومات و موجودات عالم علم دارد ؛ تمام لحظات و زمان‌ها و مكان‌ها نزد او حاضراند و چون به تمام موجودات احاطه دارد ، هر چه كه در آن‌ها ( مكان‌ها و زمان‌ها ) از گذشته و آيندهء موجودات ؛ و آن‌چه از نسبت‌هاى سببى و يا شرطى و يا وقتى و يا لحظى و يا . كيفى آن‌ها ؛ غير اين كه واقع مىشود مىداند ، پس دربارهء او كارى جز كار ديگر و حكمى غير حكم ديگر تعيّن نمىپذيرد ، بلكه تمام كارها به واسطهء شئون او - نسبت به زمان‌هاى خودش - حاصل است ، و چيزى كه از جانب حق سبحان تعلق به تمام موجودات دارد يك تجلى است و يك اقتضا و يك حكم و بس ؛ كه به حسب قابليت موجودات و شئون جزئى او تعلق مىگيرد ، پس با اين بيان سازگارى و توفيق بين فرمودهء الهى :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
، يعنى : او هر روز ( هر لحظه ) در كارى است ( 29 - رحمن ) و فرمودهء ديگرش :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
، يعنى : كار ما يك كار است مانند يك چشم بر هم زدن است ( 50 - قمر ) حاصل مىشود . 548 / 3 و اين همان راز قدر است كه تجربه كار وارد آن را تصديق كرده و حضرت شيخ قدس سره در نفحات گفته : واردى كه مأمور به تعليم و يادآورى و فهمانيدن است گفت : هنگامى كه طلب‌ها و عتاب‌هاى الهى و يا كونى ترا از جاى بركند ؛ پروردگارت را مورد خطاب قرار ده و در حضورش نه از روى مجادله و دليل آوردن ؛ بعضى از آن‌چه را كه از روى نعمت بر تو بخشيده مطرح ساز و بگو : پروردگارا ! اين چيزى كه مىبينى و از من صادرش كردى ، اگر تو جاعل و پديد آورندهء آنى ؛ به من نسبتش مده ، زيرا امكان ندارد از من جز آن‌چه كه در كتاب وجود من به امانت گذاردى و دفينه كردى صادر شود ، زيرا من نه مالك سود خود