به ذات خود ؛ از جهت احديت محيط خودش است ؛ چون خود فرموده :
وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً
، يعنى : خداوند به تمام اشيا احاطه دارد ( 126 - نساء ) و باز فرموده :
أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
، يعنى : علم خداوند به همهء اشيا احاطه دارد ( 12 - طلاق ) لذا دانسته مىشود كه ظهور اين تعلق علمى ؛ يعنى استجلاى او در يكى از مراتب ظاهر در نفوس اشياء « 1 » مانند مرتبهء روحانى و مثالى و حسّى ؛ بستگى به ظهور نسبتهاى علم او در آنها دارد ، و نسبتهاى علم او عبارت از خصوصيات علمى است كه به نام معانى و حقايق و اعيان ثابته ناميده مىشود .
541 / 3 حضرت شيخ قدس سره در كتاب نصوص گويد : اينها ( حقايق اشيا ) عبارت است از تعقلات تعيّنات ، هم چنان كه اشيا تعيّنات تعقلاتاند ، سپس گوييم : اين نسبتها كه به نام حقايق ناميده شدهاند عبارت از معلوماتاند ، هم چنان كه خصوصيات وجود و نسبتهاى آن به نام موجودات ناميده مىشوند ، همينطور نسبتهاى علم و خصوصيات آن به نام معلومات ناميده مىشود ، از اين روى گوييم : حقيقت هر چيزى عبارت است از نسبت تعيّن آن چيز در علم حق تعالى .
542 / 3 سپس گوييم : حق تعالى به هر چه كه بىانتها است عالم است ، يعنى به واسطه متناهى نبودن احتمالات محاط او كه بيشتر از عقلى و همى است ، و اگر چه بوى وجود به مشامشان ( يعنى احتمالات محاط او ) نرسيده ولى متناهىاند ؛ و اين كه او مصدر و اصل هر چيز است ، پس اقتضاى تمام اشياء را يا از جهت ذات خود و يا به واسطهء شرط و يا شرطهائى - همانگونه كه گفته شد - مىكند ، پس تمام اشياء لازم ؛ و يا لازم لازم اويند تا بىنهايت . پس صانعى كه او را كارى از كار ديگر بازش نمىدارد ؛ و عليم و خبيرى كه به واسطهء غنا و بىنيازيش هيچ كمالى از او فوت نمىشود ناگزير بايد ذات خود ؛ و لازم ذات خود ؛ و لازم لازم آن را چه از جهت جمع و چه از جهت فرد ؛ و چه اجمال و چه تفصيل - تا بىنهايت - بداند .
543 / 3 و نيز هر چيزى را همانگونه كه هست مىداند و اين همان معنى تابع بودن علم
هامش
( 1 ) - يعنى ظهور ذاتش براى ذاتش در تعيّنات .