خواهد هدايت مىكند ( 35 - نور ) - يعنى به نورش كه متعيّن در مظاهر است به نور مطلق احدى خود ، و بدين امر رسول خدا صلى الله عليه و آله - نيز در بيان مشاهدهء اهل بهشت كه شباهت به مشاهدهء خورشيد و ماه دارد - از حال بهشتيان حكايت كرده و فرموده : آنان پروردگارشان را مشاهده مىكنند ، چون بين حق تعالى و بين آنان در بهشت عدن حجابى جز جبّهء كبريائى و عظمت كه بر رويش است نمىباشد ، پس بر باقى ماندن رتبهء حجاب كه عبارت از رتبه و مقام مظهر است آگاهى داده ، و اين مطلب در فك فص يوسفى نورى هم آمده است .
مقام چهارم در نسبت وجود به حقيقت هر موجودى به همانند بودن و غير بودن
399 / 3 گوييم : نسبت وجود به حق تعالى به اين است كه عين او است ؛ و نسبتش به غير او به اين است كه زايد بر او است ، و اين مطلب در خواست مقدمهاى را مىكند و آن اين كه :
حقيقت شئى عبارت است از نسبت تعينش در علم پروردگارش ، يعنى كيفيت و چگونگى تعين او در علم حق تعالى از ازل تا ابد ، و اين همان كيفيت علم او است به آن شئى ، و شكى نيست كه علم حق تعالى صفت او است و كيفيت صفت او صفت او است ، بنابر اين حقايق صفات حق ؛ و صور نسبتهاى علمى و تعينات غيبى و تعقلات ؛ تعينات وجودى و تجليات نورى او هستند ، ولى به واسطه نسبت باطنى .
400 / 3 و گفتهاند : حقيقت شئى خصوصيت وجود او است ، و اگر بدان خصوصيت علم را مىخواهى ؛ مقدور همين است ، و اگر خصوصيت خارجى آن را مىخواهى ، آن از لواحق حقيقت است - نه عين آن - و گرنه حقايق ازلى غير مجعول نبودند ؛ و اگر چه قائلش چنين اعتقادى دارد ولى اين تفسير به مجعول بودن آنها مناسبتر است و ما به زودى بطلان آن را ثابت خواهيم كرد ، چون اگر درست بود ماهيات معدوم ماهيات نبودند ، مگر اصطلاح شده باشد بر تخصيص حقيقت به ماهيت محقق و ثابت ، در اين صورت گفتگو لفظى خواهد بود ، و يا آنكه مقصود از خصوصيت وجود خصوصيت مقدّر باشد نه محقق ، در اين صورت به اولى باز مىگردد .