و ميانهء بين نزديك و دور و كوچك و بزرگ را ادراك نمىكند ، بنابر اين چشم ؛ دور را - مانند حركت حيوان كوچك از مسافت دور و حركت قرص خورشيد و ستارگان را - و نزديك را - مانند هواى متصل به كاسهء چشم و يا خود چشم خانه را - ادراك نمىكند ، و همينطور از ادراك اشياء كوچك و ريز - مانند ذرات غبار - و از ادراك اشياء بلند - مانند قرص خورشيد در حال تمام نور در بالاى سر - عاجز و ناتوان است ، چون او ( اگر لحظهاى به خورشيد مثلا نگريست ) گمان مىكند كه در آن سياهىاى است ، اين به واسطه عجز و ناتوانيش از ادراك خورشيد است ، با اين كه وسط ؛ كانون نور است ( نه سياهى ) همين طور بينشها از ادراك معقولات كوچك - مانند مزاجهاى جزئى و تغييرات جزئى از نموّ و پژمردگى و غير اينها كه در هر لحظهاى واقع مىگردد - عاجزند ، و همينگونه از ادراك حقايق عالى - مثل ذات حق و حقايق اسماء و صفات او - عاجزاند ، مگر با عون و مدد حق .
397 / 3 بنابر اين با اين بيانات توفيق بين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله - هنگامى كه از او پرسيده شد آيا خدايت را ديدهاى ؟ - فرمود : نور است چگونه مشاهدهاش كنم ؟ يعنى نور مجرد امكان مشاهدهاش نيست ، و بين آنچه كه از ابن عباس از ديدن رسول خدا ( ص ) پرسيده شده بود داده مىشود كه گفت : خدايش را ديده بود ؛ و اين سخن را ( يعنى سخن ابن عباس را ) به عايشه خبر دادند و عايشه سخن اول را گفت ( و سخن عايشه را به ابن عباس گفتند ) گفت : واى بر تو ! اين در مقامى است كه تجلى در نور خودش كند ( يعنى تجلى ذاتى ) كه خودش هم در نورش است ، يعنى مشاهده - به اعتبار تجرد ذات از مظاهر - محال است ، ولى در مظاهر و از آن سوى حجاب و پردههاى مراتب ؛ ادراك امكان پذير است ، چنان كه گفتهاند :
مانند خورشيد كه آشكارى چهرهاش ترا از مشاهدهات باز مىدارد * ولى اگر ابر نازكى آن را بپوشاند امكان مشاهدهاش هست
398 / 3 و بيان حق تعالى بدين امر - ظهور نورش در مراتب مظاهر - اشاره دارد كه فرموده :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
- يعنى خداى نور آسمانها و زمين است - سپس فرموده :
نور على نور - نورى بر نورى - پس يكى از دو نور ضياء است و ديگرى نور مطلق اصلى ، از اين روى سخن را تمام كرده و فرموده :
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
- خداوند به نورش هر كه را