391 / 3 با اين بيان ؛ جمع بين سخنان عرفا و گفتار ما حاصل مىآيد ، آنان گفتهاند : خداى را جز خداى نمىشناسد . و ما گفتهايم : ادراك شئى از آن جهت كه مخالف شئى است امكان پذير نيست ؛ همينطور بين ادعاى عارف كه خداى را از راه معرفت ذوق و شهود شناخته ؛ و بين اين كه گفتهاند : تجلى در احديت محال است ؛ با اين كه بر احديت حق و دوام تجلى براى هر كس از بندگانش كه بخواهد - بدون تكرار تجلى - اتفاق نظر دارند . و هر كس كه سرّ قرب فرايض و نوافل را - و آنچه كه ما در اينباره بيان داشتيم - دانست ؛ به آنچه كه بدانها اشاره كرديم پى خواهد برد . در هر حال ما از جهت استعداد و مراتب و احوالمان مقيديم ، لذا مقيدى جز همانند و به مقدار خودمان را نمىپذيريم ، و تجليات وارد بر ما خواه ذاتى باشد و خواه اسمائى و صفاتى ؛ خالى از احكام قيدهاى بيان شده نيست « 1 » . اين بيان حضرت شيخ قدس سره بود .
392 / 3 فرغانى گويد : هرگاه چيزى از ذات دانسته و يا مشاهده شد « 2 » يعنى در مقام تجلى ظاهر و يا باطن و يا جمعى او در سير محبّى و قرب نوافل و پيش افتادن سلوك بر جذبه ؛ و فنا بر بقا ؛ بطورى كه در مقام فتح آشكار شود كه حق تجلى كننده آلت ادراك بندهاى است كه به دو تجلى شده - يعنى آنجا كه حق فرمود : به من مىشنود و به من مىبيند « 3 » . و همينطور در سير
هامش
( 1 ) - حضرت شيخ قدس سره در اوايل تفسير فاتحه گويد : قلب وقتى كه از تمام علايق و وابستگىها به كلى پاك شد ؛ حتى از توجه به حق به اعتقاد خاص و التجا بردن به او از جهت اسمى مخصوص و يا مرتبه و مقامى معين ؛ خورشيد ذات بر قلب پاك و مقدس او مىتابد و بنده در پى حجاب غيب پروردگارش باقى مىماند و با چشم پروردگارش خدايش را مشاهده مىكند - نه از آن جهت كه خودش است - و حق متعال هر چه را كه بخواهد - از اسماء و حقايق مجرد بسيط - تعليم او مىدهد .
( 2 ) - اينجا بايد جملهء محذوفى را در تقدير گرفت و آن اين كه : اين ذات قدس و غيب هويت و اطلاق ازلى كه حكم ابدى در آن مندرج است اصلا نه قابل مشاهده است و نه ادراك ، و از جهت تعين هم دانسته نمىشود و تحت حكم تعين پذير هم قرار نمىگيرد ، مگر آنكه حكمى سلبى باشد ( حال از اينجا جمله متن يعنى گفتار فرغانى است : ) هرگاه چيزى از ذات دانسته و مشاهده شد . . . الى آخر
( 3 ) - زيرا بنده وقتى فانى در حق شد ؛ حق گوش و چشم و دست او مىگردد و ديگر بنده را گوش و چشمى نيست ( جز گوش و چشم او ) و اين قرب نوافل است كه براى سالك مجذوب حاصل مىشود ، يعنى همان كه در حديث قدسى آمده : بنده به واسطهء نوافل به من تقرب مىجويد تا آنكه دوستش مىدارم . . . و چون بنده در مقام شمول توفيق الهى به بقاى خدا باقى گشت ؛ در اينجا بنده گوش و چشم حق مىشود كه خداوند به او مىشنود و مىبيند ، زيرا مقامش در وقت بازگشت به مملكتش مقام مشيت الله ظاهر است ، و اين قرب فرايض است كه براى مجذوب سالك حاصل مىشود ، يعنى همان كه در بيان معصوم عليه السلام آمده : رضاى خداى متعال رضاى ما اهل بيت است . و باز فرموده : من دست خدا و چشم خدا هستم ، و امثال اين تعبيرات ، مولوى معنوى در مثنوى اشاره به مقام اول كرده و گويد : از عبادت مىتوان الله شد . و به مقام دوم : مىتوان موسى كليم الله شد .