محبوبى و قرب فرايض - و تأخر سلوك از جذبه و تقدّم بقاء اصلى از فنا ، آشكار شود بندهاى كه به دو تجلى شده آلت ادراك حق تجلى كننده است - يعنى آنجا كه حق تعالى بر زبان بندهاش مىفرمايد : سمع الله لمن حمده ( خدا سپاس آنكه را كه ستايشش كرد شنيد ) - و هنگام پايان يافتن دو سير و جمع بين دو حكم - در آغاز و انجام - به گونهاى دو حالت پشت سر هم و يا با هم ظاهر گردد - يعنى آنجا كه فرموده :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
( تو نينداختى وقتى كه انداختى بلكه خدا بود كه انداخت ) - در هر حال « 1 » اين ادراك و شهود و تجلى از جهت تعيّن و مشيت و علم اقدس او به ذات خودش از حيث واحديت آن كثرت است ؛ نه از حيث اطلاق و احديت آن ( يعنى كثرت ) پايان سخن فرغانى .
393 / 3 از سخن حضرت شيخ قدس سره در تفسير دو وجه ديگر فهميده مىشود ، يعنى به واسطهء عدم شهود انسان مر حق تعالى را ، و بلكه حقايق الهى را - مگر در مظاهر و به حسب مظاهر - لذا خواستيم اين قسمت از اشارهء بدان دو وجه خالى نباشد :
394 / 3 نخست : غايت ظهور حق تعالى است به خالص نورانيت و بساطتش ، چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به عايشه فرمود : نور است چگونه مشاهدهاش كنم ؟ چون در فكوك آمده كه : نور حقيقى ادراك نمىگردد ولى بدان ادراك تحقق مىپذيرد ، و ظلمت بر عكس آن است ، يعنى ادراك مىشود ولى بدان ادراك حاصل نمىگردد ، و ضياء از آميزش اين دو حاصل آمده ، يعنى هم ادراك مىشود و هم بدان ادراك تحقق مىپذيرد ، و تعين يافتهء از آميزش نور و ظلمت عالم مثال است ، از اين روى ضياء صفت ذاتى او است ،
395 / 3 و مؤيد آنچه كه از تفسير بيان شد اين كه : بساطت حجاب او است و به واسطهء تركيبى كه همان تركيب ؛ پردهاى است بر روى حقايق ، حجاب برخاسته مىشود ، و اگر چه جز معقول بودن جمع آن را - كه وجود ندارد - نمىافزايد . و اين از شگفتترين شگفتىها است .
396 / 3 دوم : نهايت قرب او است ، چون او به ما از رگ گردن نزديكتر است ، زيرا وجود به هر موجودى نزديكتر از هر نزديك است ، براى اين كه بينايى - مانند بينش - جز متوسط
هامش
( 1 ) - اين جواب هرگاه چيزى از ذات دانسته و يا مشاهده شد مىباشد ، يعنى خبر آن مبتد است .