ماهيت ممكنه ، بنابر آن اصل كه اشيا صور تعينات علمى اويند ، و آن صور ؛ صور نسبتهاى اسمائى وجود به ماهيات است ، و نسبتهاى وجود به ماهيت موجودياتىاند كه به نام وجودات اضافى ناميده شدهاند « 1 » و گرنه ذات حق از آن جهت كه او است برتر از آن است معروض قرار گيرد و يا تعدد پذيرد و يا نيازمند به علتى باشد كه او را قيام و با بقا و يا تغيير دهد ، بلكه همگى شاخهها و شئونات و ظهورات نسبتهاى اسمائى اويند .
410 / 3 و به اين تحقيق سئوالاتى را كه حضرت شيخ قدس سره در كتاب مفصحه بر اثبات اين كه وجود عين حق است به واسطهء نظر بيان داشته دفع مىگردد .
411 / 3 سئوال اول اين كه : مفهوم وجود واحد است ، و آن از آن جهت كه وجود است اگر اقتضاى عارض شدن به ماهيتى را كند ، پس هر وجودى عارض است و وجود واجب صفتى براى حقيقتش مىباشد - نه عين حقيقتش - و اگر اقتضاى « لا عروض » كند ، هر ممكنى يا عين آن است ، در اين صورت مفهوم واحدى نمىباشد - و اين خلاف فرض است - و يا اين كه عارض است و وجود زايد بر ممكنات ، در اين صورت موجود نمىباشد ، و اگر اقتضاى هيچ يك از اين دو را نكند ؛ تجرّد وجود واجب به واسطهء سببى جدا ( ى از ذات ) است ، در اين صورت واجب به غير است - و اين خلاف فرض است -
412 / 3 زيرا عروض به سبب ذات خودش نيست بلكه به واسطهء نسبتهاى اسمى و غناى به ذات خود است با اين همه گوييم : هر ماهيتى اقتضاى « لا عروض » نسبت به خودش را دارد ، چون غير مجعول است و سلب آن از آن ماهيت محال و ممتنع است و اقتضاى عروض به غير خود را دارد يعنى انتساب به آن ( غير خود ) به واسطه شرط و يا سببى - و همين طور وجود - .
413 / 3 خواجه نصير الدين طوسى قدس سره جواب داده كه : آن مشكك است و مشكك را اختلاف مقتضياتش جايز است ، مانند نور كه در خورشيد اقتضاى روشنايى چشمان شب
هامش
( 1 ) - يعنى اشياء خارجى تعينات تعقلات اويند ، هم چنان كه حقايق تعقلات تعينات اويند ، بنابر اين مقول بر غير حق جز وجود مطلقى كه عين حق است - يعنى موجوديت - نمىباشد ، يعنى همان نسبت اسمى براى وجود حق نسبت به ماهيات ممكنه ، و نسبتهاى وجود به ماهيات عبارت است از همان وجوديات كه به نام وجودات اضافى ناميده شده ، زيرا ذات حق از آن جهت كه او است برتر از آن است كه . . . تا آخر .