فصل هفتم در اين كه شئى در شئى ديگر جز به واسطهء نسبتى كه بين آن شئى و ديگرى است اثر نمىگذارد
چون آن همان چيزى است كه اقتضاى لزوم اثر را دارد 136 / 3 تأييد اين سخن آنكه : تأثير شئى در شئى در تحصيل مقتضا تحصيل مقتضا و خواسته شدهء خودش است در آن ، پس اعمال كلمات « 1 » به حسب مقتضاى آنها است ، بنابر اين اگر اثر گذار را در اثر پذير چيزى كه اثر لازمهء آن است نباشد ، مسلما آن اثر در اثر پذير جداى از مقتضى و خواست خاص آن است « 2 » و جدايى اثر خاص از مقتضى خاص خود محال است ، و همين طور ورود دو مؤثر مستقل بر يك اثر شخصى محال است ، سپس ( گوييم : ) آنچه اثر گذار در اثر پذير مىگذارد يا جزء آن است - چنان كه خداوند مىفرمايد :
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
، يعنى : و آنچه در آسمانها و زمين هست ؛ همه را از جانب خويش مسخر شما گردانيد ( 13 - جاثيه ) و اين به واسطهء جمعيت مظهريت انسان است نسبت به جمعيتهاى ديگر مظاهر به سبب جمعيتى كه مستند است و آن اسمى است كه مستجمع و فراگير اسماء است « 3 » ، و مانند تأثير مظهرى در مظهر « 4 » ديگر به واسطهء آنچه كه در آن اشتراك دارند - و يا ( اثر گذار ) نسبتى با وى « 5 » ( اثر پذير ) داشته كه عارض است ، و شكى نيست كه نسبت در هر يك از منتسبان بهرهاى دارد كه به اعتبار آن بهره متحد مىگردند و هر يك از آن دو براى ديگرى مىباشد .
137 / 3 و از آن جمله - از جهتى - سخنى است كه علماى حنفى دارند كه : اصل سبب ثبوت حرمت ازدواج فرزند براى اين است كه جزء هر يك از پدر و مادر جزء براى ديگرى
هامش
( 1 ) - يعنى اعمال اسم و فعل و حرف به حسب مقتضاى آنها است ، يعنى اعمال كلمات مانند اوضاع آنها بستگى به اوضاع الهى دارد كه تابع تجليات اسمائى در حضرت و احديت هستند ، هم چنان كه آنچه در دايرهء ظهور مىآيد اين گونه است .
( 2 ) - مثلا تأثير آتش در آب معنايش تحصيل مقتضاى خود كه حرارت در آب است مىباشد ، پس حرارت لازم آتش است ، كه اگر آتش را در آب چيزى نبود ، يعنى اگر در آب آتشى نبود ، مسلما حرارت در آب جداى از آتش بود .
( 3 ) - يعنى اسم « الله » . م
( 4 ) - مانند تأثير انسان در چيزى و يا فلك مثلا در عنصر و امثال اينها امثالى است براى بودن جزء اثر گذار در اثر پذير .
( 5 ) - يعنى اثر گذار را با اثر پذير نسبتى عارض و جامع است .