ما به غير آنها - پوشيده مىشود ، از اين روى گفته شده : گذشت زمان فراموشى مىآورد .
130 / 3 و يا در طور نظر است ؛ براى اين كه نظر يا رسمى است ، و آن به واسطهء خواص و لوازم بوده كه هر دو مباين و جداى از معروف نمىباشند ، و يا حدّ حقيقى و يا اسمى است « 1 » ، و آن « 2 » تفصيل مجمل محدود است - با اين كه در حقيقت عين آن است - و تحقيق آن چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير فاتحه اشاره كرده و آن اين كه : معرفت حدى « 3 » ؛ متعلقش نسبتهاى ثبوتى و يا سلبى است ؛ نه حقايق ، چون گفته شد كه آنها به واسطهء نظر دانسته نمىشوند « 4 » . و هر مركبى منتهى به بسيط مىشود و اجزاى هر بسيطى ؛ اجزاء و بخشهاى حقيقى نيستند ، بلكه فقط براى حدّ آن هستند و آن هم چيزى است كه عقل در مرتبهء ذهنى فرض مىكند ، ولى او در ذات خود - از آن جهت كه خودش است - غير معلوم است تا آنكه اجزا از او نفى شود - نفى حقيقى - و يا دربارهاش اثبات گردد .
131 / 3 و يا اين كه برهان است ، و آن عبارت است از ادراك آنچه كه استدلال به صدق آن ( قضيه ) بر موضوع نتيجه - از حالاتش بر صدق محمولش - مىنمايد ، و امور صادق بر شئى « 5 » ؛ در وجود با آن متحداند ، زيرا اتحاد در وجود مدار درستى صدق است ، پس از جهت اتحادش با آن حالش دانسته مىشود .
132 / 3 اگر گويى : آيا نه اين است كه تعريف شئى به خودش محال و ممتنع است ؟ به جهت ممتنع بودن اين كه پيش از دانسته شدن دانسته شود ، و نتيجه بخشيدن شئى خودش را تحصيل حاصل است ، و گرنه بايد حق متعال قدرت بر آن شئى را نداشته باشد ، در حالى كه خداوند از آنچه شايسته و در خور ( عظمت ) او نيست منزه و برتر است . از ان روى اثبات مغايرت بين حد و محدود به تفصيل و اجمال ؛ و بين برهان و نتيجه - به واسطهء وجوب و لزوم اشتمال آن بر حدود سه گانه كه حد وسط آنها تكرار پذير است - كردهاند ، يعنى به علّت سه
هامش
( 1 ) - چون نظر يا حقيقى است و يا اسمى .
( 2 ) - يعنى اسمى ، اما حقيقى امكان ندارد .
( 3 ) - يعنى صاحب معرفت حدّى مىداند نسبتهاى حقايق و يا معرفت حقايق اشيا از جهت اطلاق و بساطت آنها در حضرت غيب كه معدن آنها است از راه نظر غير ممكن است .
( 4 ) - يعنى در فصل سوم از فاتحه .
( 5 ) - يعنى اتحاد شئى با امور صادق بر شئى . م