است و بهرهورى به جزء « 1 » حرام است - مگر در موقع ضرورت ، و اين « 2 » مانند تأثير ظاهر است در مظاهر - به نسبت ظهور بين آن دو - و آن نسبتى كه در دو قسم است عبارت از محل اثر و درخواست كنندهء آن است و در اشتراك آن بين آن دو هيچ شكى نيست ، و آن به اعتبارى مؤثر است و به اعتبار ديگر متأثر ( اثر پذير ) .
138 / 3 بنابر اين شئى در خود اثر نمىگذارد جز به دو اعتبار ، پس در قسم اول باعتبار آن چه از وى است ؛ در آنچه كه غير و سوا ناميده مىشود ، و در قسم دوم در آنچه مغاير آن نيست ، جز اين كه ظهورى خاص از وى در مرتبه و يا موطنى ديگر بوده كه بدان تعدد و تنوع - با بقاء احديت عين بر آنچه كه بوده - حصول مىيابد . و از آن ( يعنى قسم دوم ) سرّ وجود و علم و امثال اين دو از اصول « 3 » حقايق نسبت به مرتبهء ربانى و آنچه به غير نازل مىشود و تفاوت دو اعتبار عينيت از جهت كلّيت احدى و غيريت از جهت نازل شدن به غير دانسته مىشود .
139 / 3 اگر گويى : جهت ناميدن اغيار را مؤثرات ، مانند ارواح نسبت به اشباح و طبايع نسبت به صورتهاى طبيعى چيست ؟
140 / 3 گويم : اين به حسب ظاهر است و همگيشان معداتاند ، چنان كه حضرت شيخ قدس سره در نصوص گفته : هيچ اثرى از شئىاى در شئى ديگر نمىباشد و اشياء خود مؤثر در خوداند ؛ و آنچه را كه علل و اسباب مؤثر مىنامند همگى شرطهاى ظهور اشياءاند ، نه اين كه اشيا را يك حقيقتى است كه در حقيقتى غير خود اثر مىگذارد .
141 / 3 اگر گويى : ممدّ و كمك كننده باشند ، كمك كنندهها نيز خود نوعى تأثيراند .
142 / 3 گويم : اين طور نيست ، براى اين كه حضرت شيخ قدس سره گفته : همين طور مدد ؛ آن جا چيزى نيست كه چيز ديگرى غير خود را مدد نمايد ، بلكه مدد از باطن شئى به ظاهرش مىرسد .
143 / 3 اگر گويى : بنابر اين تأثير به ظهور درآوردن است ؟
هامش
( 1 ) - يعنى در آنچه كه داراى جزء است و در آنچه كه با وى نسبتى داشته كه عارض است .
( 2 ) - يعنى آنچه كه نسبتش صفتى عارضى بوده است .
( 3 ) - مانند وجود و علم و اينها .