بنابر اين جز قبول وجود چارهاى ندارد ، پس ظاهر در مظهر ماهيت معلول كمالات علت است - به مقدار قابليت معلول - اگر چه محجوب و پوشيده پندارد كه آنها از معلول است ، گويى كه ماهيت معلول آينهاى شفاف است و شأن آينه جز حكايت صورتى كه در برابر دارد نمىباشد ، زيرا در ذات خود خالى از تمامى صورتها است ، حال تمام ممكنات - و آنچه از كمالات محسوس و معقول را كه در آنها مشاهده مىشود - آينههايى بدان كه صور صفات حق متعال در آنها است ، بلكه همهء آنها را يك آينهدان تا از اهل مشاهده گردى .
120 / 3 سپس به سوى ادراك كنندهء آنها بر شو كه از تو بيرون نيست و به هر چه كه ادراك مىكند - از آن جهت كه ادراك مىنمايد - احاطه دارد ، و اين احاطهء علمى است ، زيرا علم از ذات عالم جدا شدنى نيست ، پس ذات تو به تمام معلومات تو احاطه دارد ؛ و آن هم در ذات تو است ؛ پس نفست عبارت از همان آينهاى است كه بيان شد ، و اين بالاتر از ( مقام ) پيشى است ، چون تو در آن مقام موجود حقيقى را در غير خودت مشاهده مىكردى و در اينجا در ذات خودت مشاهده مىكنى .
121 / 3 سپس بالاتر بيا و ببين كه ذات تو ممكن است و هر ممكنى از آن جهت كه ممكن است غير موجود است ( و به وجود واجبى موجود است ) پس آن ( ممكنيّت ) را از ميان بردار و اشيا را از آن جهت كه تجلياتاند به حضرت احديت كه قائم به اويند نسبت ده ، اينها كمالات حق متعال است كه در آن ( يعنى ذات خود اين كمالات را ) مشاهده خواهى كرد .
122 / 3 سپس بالاتر بيا و ببين كه با اين همه مشاهدات از مرتبهء ادراك كننده بيرون نرفتهاى ، پس محال بودن محل بودنت روشن شد ، بنابر اين در حقيقت ادراك كنندهاى جز حق تعالى وجود ندارد .
123 / 3 تأنيس و پيوند دادنش بيان خود ايشان است كه : بسيط از يك جهت قابل و فاعل - با هم - نيست ، يعنى اگر قابل چيزى است ( از همان جهت ) فاعل چيزى نيست ، زيرا فاعل بودن شأن ظاهر است و قابل بودن كار مظهر .
124 / 3 اين نخست بدان جهت است كه تأثير شئى در نفس خود لازم مىآيد و اين همان
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٩٧